سه شنبه, 02 آبان 1396   4. صفر 1439
 
instagram twtr fbk telegram Aparat

شیعه کیست و چه می گوید؟ - درس دوم: مبانی اصلی تفکر شیعی

  

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه کیست و چه می گوید؟

   

درس گفتارهایی از: مسعود بسیطی

با اهتمام: زهرا مرادی

در دوره‌ی «شیعه کیست و چه می‌گوید؟» درباره‌ی ظهور تشیّع و مبانیِ اعتقادیِ شیعه و در واقع حقیقت اسلام ناب محمّدی سخن خواهیم گفت.   

   

درس دوم: مبانی اصلی تفکر شیعی

در جلسه‌ی گذشته درباره‌ی معنای لغوی و اصطلاحی شیعه صحبت شد و به این نکته اشاره گردید که مؤسس شیعه، شخص رسول رحمت بودند. ایشان مکررا مردم را به پیروی و دوستی با علی بن ابیطالب دعوت می‌کردند و پیروان و یاران امیر مومنان را «شیعه‌ی علی» می‌خواندند و بهشت را به ایشان بشارت می‌دادند. بنا به دستور الهی و طبق وصیت رسول خاتم، علی بن ابیطالب و 11 امام از نسل ایشان، جانشینان پیامبر معرفی شدند. مردم نیز در زمان حیات رسول خدا با امیر مومنان به عنوان سرپرست خود و خلیفه‌ی پس از پیامبر بیعت کردند. با این وجود، بلافاصله پس از شهادت پیامبر، طی کودتایی، فرد دیگری بر مسند خلافت نشست. این اتفاق، رفته رفته به اختلافات اعتقادی و حتی فرهنگی میان شیعیانِ علی و گروهی که از پذیرشِ سرپرستیِ او سر باز زده بودند، منجر گردید.

از آنجا که شیعیان به دلیل فشارهای وارده از سوی خلفا همواره در اقلیّت بودند، اعتقادات و باورهای‌شان نیز چندان مجال نشر نیافت. در ادامه‌ی این درسنامه، قصد داریم مبانی و اصول اعتقادی و تفکری شیعه را بیان کنیم تا مردم جهان با آموزه های ناب محمّدی آشنا شوند.

 

مبانی اصلی تفکر شیعی: عقل و علم

مکتب فکری تشیّع بر دو اصل «عقل» و «علم» بنا نهاده شده است. این دو اصل، مهمترین تفاوت مکتب تشیّع با دیگر ادیان و مکاتب فکری مختلف است.

 

تعریف و ویژگی عقل در مکتب تشیّع :[1]

اصل «عَقْل»‏، بند كردن و باز ایستادن است. از همین رو اعراب به آنچه برای مهار کردن شتر استفاده می‌کردند، «عِقال» می‌گفتند.[2] در واقع، عِقال، پایبندی است برای شتر تا صاحبش بتواند در مواقع لزوم با استفاده از آن، او را مهار کند. حال ببینیم «عقل» بازدارنده‌ی چیست و چه چیزی را مهار می‌کند که چنین واژه‌ای برایش انتخاب شده است؟

به فرموده‌ی پیامبر خاتم، عقل بازدارنده‌ی انسان از جهل و نادانی است و مانند طنابی نَفْس را مهار می‌کند که به شخص و دیگران آسیبی وارد نسازد.[3]

در مکتب تشیّع، «عقل» مانند نورافکنی است که مسیر تاریک و پر پیچ و خم زندگی را روشن می‌کند تا فرد بتواند راه را از چاه (درست را از نادرست) تشخیص دهد و در راه صحیح گام بردارد.[4] در واقع، عقل ابزار تشخیص درست از نادرست است و عاقل کسی است که بر اساس تشخیص عقل، رفتار درست را انتخاب می‌کند.

با این تعریف، آنچه شیعه «عقل» می‌نامد، با هوش، فکر، قدرت استنتاج، دانش، تخصص، ... تفاوت دارد. چراکه مثلا ممکن است فردی بسیار باهوش باشد ولی از هوشش در جنایتی تبهکارانه استفاده نماید. در حالی که عقل، ابزاری نیست که بتوان آن را در راه نادرست به کار گرفت. عقل می‌گوید راستگویی خوب است؛ ظلم بد است؛ مهربانی خوب است؛ خیانت بد است ... اما هوش، فکر، قدرت استنتاج و ... ابزار تشخیص نیستند؛ بلکه برای برنامه‌ریزی، تحلیل، نتیجه‌گیری از اطلاعات، حل مسئله و ... به کار می‌روند. این ابزارها بر خلاف عقل، مانند چاقوی دو دَم هستند و می‌توان از آنها در هر فعالیتی - فارغ از درست یا غلط بودن آن کار - استفاده کرد. به بیان دیگر، اگر از آنها بدون همراهیِ عقل استفاده کنیم، ممکن است به نتایج نامطلوبی برسیم. چرا که تشخیص درست از نادرست، در حوزه‌ی عقل صورت می‌گیرد؛ در حالی که فکر، هوش، تخصص و ... را می‌توان هم در کارهای درست (عقلانی) مورد استفاده قرار داد؛ و هم در کارهای نادرست (غیرعقلانی).

همانطور که گفته شد «عقل» یکی از دو مبنای اصلی تفکر شیعه است. اهمیت عقل تا آنجاست که به عنوان ابزار پرستش خداوند متعال معرفی می‌گردد.[5] یعنی پرستش و عبودیتی که ناشی از عقل نباشد، پذیرفته نیست. در مکتب تشیّع، عبادتی ارزشمند است که از عقل ناشی شده باشد و ثواب و عقاب، بهشت و جهنم، رضا و ناخشنودی خدا همه در گرو تعقّل آدمی است.[6] پذیرش ارکان اساسی دین، با نور عقل ارزش و اعتبار می‌یابد.[7] تصدیق توحید پروردگار با رجوع به عقل میسر می‌شود.[8] همچنین تشخیص و تصدیق حقانیت فرستادگان الهی با عقل ممکن می‌گردد. فهم اصول اخلاقی، محاسن و معایب افعال، لزوم اتّصاف به مكارم اخلاق و پرهیز از خلق و خوی زشت، همگی به بركت عقل حاصل می‌شود.

   

تعریف و ویژگی علم در مکتب تشیّع : [9]

علم و دانش نزد اکثریت مردم ارزش محسوب می‌شود و برای رسیدن به کمالِ مطلوب و موفقیت، مورد استفاده قرار می‌گیرد. در تفکر شیعی نیز ارزش انسانها به میزان علم و معرفت آنها و کاربست آن در زندگی روزمره مرتبط است. [10] به همین دلیل، در مکتب تشیّع، طلب علم حقیقی بر هر زن و مرد مسلمانی واجب و ضروری است.[11]

اما تعریف علم در این مکتب، با تعریفی که در بین مکاتب مختلف و عموم مردم رایج است تفاوت دارد. در دیدگاه شیعه چنین نیست که لزوما کسی که بیشتر درس خوانده باشد، انسان عالِم‌تر و بهتری محسوب شود یا در درگاه الهی مقربتر باشد. بلکه این مکتب، میان «علم حقیقی» و دانشهای معمولِ بشری تفاوت قائل است.

در آموزه های شیعی، دانشی که یادگیری یا عدم فراگیریِ آن لزوما در سعادت آدمی نقشی ندارد و شخص با یادگیری‌ِ آن، ضرورتا انسان بهتری نمی‌شود، «علم» نیست؛ بلکه به چنین دانشی اصطلاحا «فضل» گفته می‌شود.مانند  بسیاری از دروس دانشگاهی‌مان.

فضل یعنی یک چیز اضافه![12] یعنی چیزی که داشتنش ضروری نیست؛ بلکه اضافه‌ای است که می‌توان به دستش آورد و در برخی جهات زندگی از آن استفاده نمود. اما ربطی به اینکه شخص را انسان بهتر و فهمیم تری کند، ندارد. چه کسی می‌تواند ادعا کند هر کس بیشتر فیزیک یا شیمی یا ... خوانده باشد، انسان درستکارتری است و در پیشگاه الهی جایگاه بالاتری دارد؟

اما «علم حقیقی» که به طلب آن سفارش شده‌ایم، به صورت مستقیم در سعادتمندی ما نقش دارد و هر انسانی که بیشتر واجدش گردد، ارزشش در پیشگاه الهی بالاتر می‌رود.

جنس این علم، نور است و مکانش در قلب (روح) عالِم است.[13] این تعریف، صرفا یک تشبیه به نور مرئی مانند نور خورشید نیست. بلکه علم، حقیقتا نور است. نوری که مایه‌ی حیات روح و قلب انسان است.[14]

مالک و تملیک کننده‌ی این نور، خدای تبارک و تعالی است.[15]به هر که بخواهد و هر قدر که بخواهد می‌دهد و از هر که بخواهد می‌گیرد. یعنی ایجاد علم در افراد و وجدان آن، فعل فرد نیست؛ بلکه فعل خداست که با ابزار و وسایلی آن را انجام می‌دهد. چنین علمی موجب فهم، شناخت و هدایت انسان می‌گردد.[16]

از آنجا که جنس علم حقیقی، از جنس وجدانیات است، هر قدر هم تلاش شود، نمی‌توان تعریف کامل و جامعی از آن ارائه نمود. همان طور که مثلا حالتی مانند «تشنگی» را نمی‌توان به طور کامل تعریف کرد. اگر تشنگی را احساس نیاز به آب، خشک شدن دهان و زبان، ترک خوردن لب و ...، تعریف کنیم، تعریف دقیقی نخواهد بود. عبارات گفته شده تنها به آثار تشنگی اشاره دارند. در حالی که کسی می‌تواند معنای حقیقی تشنگی را بفهمد که آن را وجدان کرده باشد. بالاترین درجه‌ی معرفت از تشنگی زمانی است که فرد در همان لحظه تشنه و در حال وجدان تشنگی باشد. حتی چنین فردی نیز نمی‌تواند برای دیگری تشنگی را تعریف کند.

آنچه تعریف علم را سخت می‌کند نیز همین مطلب است. علم، نوعی وجدان و یافتن است که اسباب و آثاری دارد اما تا فرد واجد علم نشود نمی‌تواند به درستی بفهمد علم چیست.

از جمله آثار علم حقیقی این است که کسی که آن را واجد شده در مقابل خالق متعال، احساس خشیّت (کوچکی و تعظیم) کند. امیر مومنان می‌فرماید:

"اگر بخواهی بدانی عالم هستی یا نه، همین کفایت می‌کند که ببینی در برابر خدا خشیّت داری یا خیر؛ و اگر می‌خواهی بدانی جاهل هستی یا نه ببین نسبت به علم خود غرور داری یا خیر؟"[17]

بنابراین اگر کسی ادعای عالم بودن داشت ولی در مقابلِ حق، سرکشی کرد یا به آنچه فراگرفته، مغرور بود، بدانید واجد علم حقیقی نشده.

در مکتب شیعه، یکی دیگر از نشانه های علم حقیقی «خوشرفتاری با مردم و خیر رساندن به دیگران» معرفی شده است.[18]نشانه‌ی دیگر، «حِلم»[19]به معنای عِقال کردن نفس در مقابل هیجانات غضب است.[20]کسی که نور علم بر روح او تابیده، در مواقع فشار و عصبانیت، نفس خود را مهار می‌کند و از خشونت یا هر رفتار غیر عقلانی دیگر دور می‌ماند.

همانطور که گفتیم، «عقل» و «علم» با تعریفی که ارائه شد، مبانی اصلیِ تفکر شیعه هستند. یعنی شیعه کسی است که مجموعه‌ی رفتار، گفتار و نیّاتش بر پایه‌ی عقل و علم باشد.

در جلسات آینده درباره‌ی اصول اعتقادیِ شیعیان سخن خواهیم گفت.

   

Bulletsنکات مهم این جلسه:

-   مبانی اصلی تفکر شیعه بر دو اصل «عقل» و «علم» استوار شده است.

-   تعریف عقل در مکتب تشیّع:

O   عقل، با فکر، هوش، استنتاج، ... تفاوت دارد.

O   عقل، نعمت ارزشمندی از جانب خداست که مانند طنابی نَفْس را مهار می‌کند تا رفتار جاهلانه‌ای از او سر نزند.

O   عقل، نور است و با روشنایی خود، برای صاحبش راه را از چاه و درست را از نادرست مشخص می‌کند. (ابزار تشخیص درست از نادرست است)

O   عقل، ابزار پرستش خدای متعال است.

O   عبادتی ارزشمند است که از عقل ناشی شده باشد.

O   پذیرش ارکان اساسی دین، با نور عقل، ارزش و اعتبار می‌یابد.

O   تصدیق توحید پروردگار با رجوع به عقل میسر می‌شود.

O   تشخیص و تصدیق حقانیت فرستادگان الهی با عقل ممکن می‌گردد.

O   فهم اصول اخلاقی، محاسن و معایب افعال، لزوم اتّصاف به مكارم اخلاق و پرهیز از خلق و خوی زشت، به بركت عقل حاصل می‌شود.

-       تعریف علم در مکتب تشیّع:

O   به هر دانشی علم گفته نمی‌شود.

O   علم، نوری است که خدا از روی رحمتش در روح هر کس که خود بخواهد قرار می‌دهد.

O   مالک و تملیک کننده‌ی علم، خداوند متعال است و وجدان علم، فعل بنده نیست.

O   علم، از وجدانیات است و به راحتی در تعریف نمی‌گنجد.

O   علم، دارای آثار و نشانه هایی است که اگر کسی فاقد آنها باشد، عالِم خوانده نمی‌شود.

O   از آثار علم می‌توان به «خشیّت در مقابل حق»، «خوشرفتاری با مردم و خیر رساندن به دیگران» و «حِلم» اشاره کرد.

O   علم حقیقی موجب فهم، شناخت و هدایت انسان می‌شود.

O   ارزش هر انسانی به میزان علم و معرفت او و کاربست آن در زندگی است.
www.mohammadivu.org.MOHR

   

   

   

   

   


 [1] از آنجا که در «درسنامه‌ی عقل » به تفصیل درباره‌ی تعریف عقل، ارزش آن، کاربردش و ساز و کار افزایش آن توضیح داده شده، در این درس به مختصری اکتفا کرده، علاقمندان به این موضوع را به مطالعه‌ی درسنامه‌ی عقل در بخش درسنامه‌های سایت محمد (ص) دعوت می‌نماییم.

 [2] اصل عَقْل‏، بند كردن و باز ایستادن است، مثل: "عَقِلَ البعیر بالعِقَال" یعنی: بستن شتر با پایبند: مفردات راغب، ج 1، ص 578.

 [3] "اِنَّ العقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ وَ النَّفسُ مِثلُ اَخبَثِ الدَّوّابِ، فَاِنْ لَم تُعقَل حارَت" یعنی: عقل، بازدارنده از جهل و نادانى است و نَفْس انسان، مثل خبیث‏ترین جنبندگان است كه اگر مهار نشود، بیراهه مى‏‌رود: بحارالانوار، ج 1، ص 117.

 [4] رسول خاتم می‌فرمایند: "العقلُ نورٌ فِى القلبِ یفَرِّقُ بِهِ بَینَ الحقِّ وَ الباطِل" یعنی: عقل، نورى است در قلب (روح)، كه با آن، بین حق و باطل تفاوت گذاشته مى‏شود: ارشاد القلوب، ج 1، ص 198.

 [5] امام صادق علیه السلام (ششمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ" یعنی: عقل، چیزى است كه به وسیله‌ی آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آید: اصول كافى، ج 1، ص 11. امیر مومنان نیز فرموده اند: "مَا عُبِدَ الله بشی‌ء اَفضَلَ مِنَ العَقلِ"یعنی: خداوند به چیزی برتر از عقل، پرستش نشده است: اصول کافی، ج 1، ص 17.

 [6] امام صادق علیه السلام (ششمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "اِنَّ الثَوابَ عَلَی قَدرِ العقلِ" یعنی: همانا ثواب [کارها] به اندازه عقل [آدمی] است: وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۰. ؛ امام باقر علیه السلام (پنجمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا" یعنی: خداوند در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می‌کند: اصول کافی، ج 1، ص 11. ؛ و می‌فرمایند: "أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع- أَنَا أُؤَاخِذُ عِبَادِي عَلَى قَدْرِ مَا أَعْطَيْتُهُمْ مِنَ الْعَقْل‏" یعنی: خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد که من بندگانم را به اندازه‌ی آن چه از عقل به آنها عطا کردم، مؤاخذه می‌کنم: وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۱.

 [7] رسول خاتم می‌فرمایند: "َلادینَ لِمَن لاعَقلَ لَهُ" یعنی: كسی كه عقل ندارد، دین ندارد: مستدرك الوسائل، ج 11، ص 208.

 [8] امام رضا علیه السلام (هشتمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "بِالْعُقُولِ يُعْتَقَدُ التَّصْدِيقُ بِاللَّهِ" یعنی: به واسطه‌ی عقول، تصدیق به خدا مورد اعتقاد قرار می‌گیرد: بحارالانوار، ج 4، ص 230.

 [9] این درس، تنها جهت آشنایی اولیه با مبانی تفکر شیعی تدوین گردیده. لذا علاقمندان به فراگیری بیشتر درباره‌ی علم حقیقی می‌توانند به مقاله های «علم، خاستگاه، تعاریف و کاربردهاي آن » و «علم حقیقی و نشانه‌های آن » در بخش آثار و مقالات سایت محمد (ص) مراجعه فرمایند.

 [10] خداوند می‌فرماید: "هَلْ یَسْتَوِى الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب" یعنی: آیا کسانی که علم دارند با کسانی که علم ندارند، مساوی هستند؟: قرآن کریم، سوره زمر، آیه 9. ؛ پیامبر اسلام فرموده اند: "الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ ... فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم‏" یعنی: عالم در میان جاهلان مانند زنده در میان مردگان است ... پس علم را طلب کنید که آن سبب و واسطه‌ی میان شما و خدای عزّ و جلّ است و همانا طلب علم بر هر مسلمانی واجب است: بحارالانوار، ج 1، ص 172.

 [11] همان.

 [12] "روزی پیامبر وارد مسجد شده و جمعی را دیدند که اطراف مردی نشسته‌اند فرمودند: او کیست؟ گفتند: علامه (کسی که علم زیادی دارد). رسول اکرم پرسیدند: چرا به او علامه می‌گویید؟ مردم پاسخ دادند: او داناترین مردم به نَسَب‌های عرب و اتفاقات رخ داده در میان اعراب و داناترین آن‌ها به وقایع دوران جاهلیت و اشعار عربی است. پیامبر فرمودند: این، علمی است که اگر کسی آن را نداند ضرر نکرده است و به کسی که بداند هم سودی نمی‌رساند": اصول كافی ، ج 1، بَابُ صِفَةِ الْعِلْمِ وَ فَضْلِهِ ...، ص 32.

 [13] امام صادق علیه السلام (ششمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ یَهْدِیَه‏" یعنی: [علم] نوری است که در قلب کسی که خدای تبارک و تعالی بخواهد هدایتش کند، قرار می‌گیرد: بحارالانوار ، ج 1، ص 225.

 [14] امیر مومنان فرمودند: "... ان الْعِلْمَ حَیَاةُ الْقُلُوبِ وَ نُورُ الْأَبْصَارِ مِنَ الْعَمَى‏" یعنی: همانا علم، حیات دل‌ها و نور دیدگان است که آن را از کوری به روشنایی خارج می‌کند: بحارالانوار، ج 1‏، ص 166.

 [15] بنگرید به پاورقی شماره 13.

 [16] همان.

 [17] "حَسْبُكَ مِنَ الْعِلْمِ أَنْ تَخْشَى اللَّهَ وَ حَسْبُكَ مِنَ الْجَهْلِ أَنْ تُعْجَبَ بِعِلْمِك‏": بحارالانوار، ج 2، ص 48.

 [18]  امیر مومنان می‌فرمایند: "رَأْسُ الْعِلْمِ الرِّفْق‏": غررالحکم، ص 376، ح 3. فرهنگ ابجدی در معنای «رفق» به مهربانی و سود رساندن به دیگران اشاره کرده است: فرهنگ ابجدی عربی به فارسی، ذیل واژه «رفق»

 [19]  امیر مومنان می‌فرمایند: "رَأْسُ الْعِلْمِ الْحِلْم‏": غررالحکم، ص 286، ح 6427.

 [20]  مفردات راغب، ج 1، ص 253. ذیل واژه «حلم»

 

 
با عضويت در خبرنامه پايگاه علمي فرهنگي محمد (ص) از آخرين مطالب سايت باخبر شويد.
 
امروز:امروز:786
این هفته:این هفته:5330
در مجموع:در مجموع:2351290
Center
Pagerank