دوشنبه, 29 آبان 1396   2. ربیع الاول 1439
 
instagram twtr fbk telegram Aparat

شیعه کیست و چه می گوید؟ - درس اول: مقدمه‌ای بر ظهور تشیّع

   

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه کیست و چه می گوید؟

 

درس گفتارهایی از: مسعود بسیطی

با اهتمام: زهرا مرادی

    

در دوره‌ی «شیعه کیست و چه می‌گوید؟» درباره‌ی ظهور تشیّع و مبانیِ اعتقادیِ شیعه و در واقع حقیقت اسلام ناب محمّدی سخن خواهیم گفت.

 

درس اول: مقدمه‌ای بر ظهور تشیّع

   

معنای شیعه

واژه‌ی «شیعه» از ریشه‌ی «ش‌ی ع» و به معنای مشایعت کننده، همراه، یاور، تابع و پیرو است.[1] به عنوان نمونه در قرآن کریم درباره‌ی یکی از پیروان حضرت موسی از واژه‌ی «شیعه» استفاده شده[2] و همین طور درباره‌ی حضرت ابراهیم علیه السلام.[3]اما این عنوان، به مرور زمان مفهومی خاص گرفت و تنها به افرادی اطلاق شد که پیرو و تابع جانشین حضرت محمد (ص)، یعنی علی علیه السلام بودند.[4]

به اعتقاد شیعیان، آخرین پیامبر خدا، حضرت محمد (ص) است و او به فرمان خداوند متعال، برای مردمِ پس از خود، 12 هدایتگر و سرپرست معرفی نمود. این 12 نفر که توسط خدا انتخاب شده بودند، در زمان حیات پیامبر به همگان معرفی شدند. رسول اکرم از مردم عهد گرفت سرپرستی و هدایتِ خود را به دست این 12 جانشین بسپرند.[5] اولین جانشین، علی بن ابیطالب بود و پس از او فرزند بزرگترش امام حسن مجتبی، سپس امام حسین و بعد از ایشان 9 تن از نسل امام حسین، یکی پس از دیگری جانشین پیامبر خاتم شدند. دوازدهمین جانشین - «مهدی» - موعود همه‌ی ادیان آسمانی و نجات بخش الهی در آخرالزمان است که به دنیا آمده و تا روزی که خداوند فرمان ظهور دهد، به صورت ناشناس در میان مردم زندگی می‌کند.

از میان ایمان آورندگان به پیامبر اسلام، عده‌ی اندکی به وصیت پیامبر و دستور صریح خداوند حکیم عمل نمودند و 12 جانشینِ معرفی شده را به امامت و سرپرستیِ خود پذیرفتند. این گروه که تابع، یاور و فرمانبردارِ علی بن ابیطالب و 11 امام بعد از ایشان بودند، «شیعه» نام گرفتند و به مجموعه‌ی اعتقادات و باورهای آنها، «تشیّع» گفته شد.

   

تاریخچه‌ی تأسیس تشیّع:

عده‌ای زمان تأسیس تشیّع را  سال‌‌ها پس از رحلت حضرت محمد (ص) می‌دانند؛[6] حال آنکه قِدمت «شیعه» و «تشیّع» به بلندای تاریخ اسلام است. در واقع، مؤسس شیعه در اسلام، آخرین پیام آور خدا – محمّد مصطفی (ص) – است.

با استناد به منابع تاریخیِ قابل وثوق و به تایید عموم مسلمانان، نخستین شخصی که واژه‌ی «شیعه» را به کار برد، شخص رسول اکرم بود. پیامبر در موارد متعدد این کلمه را در مورد پیروان امیر مومنان علی بن ابیطالب استفاده نمود که ذکر چند نمونه از آنها خالی از لطف نیست:

-   جابر بن عبدالله انصاری - یار و صحابی پیامبر – می‌گوید: "در خدمت نبی اکرم (ص) بودیم که علی بن ابیطالب وارد شد. پیغمبر اکرم فرمود: «قسم به کسی که جانم در دست اوست، این فرد و شیعیانش (پیروانش)، در روز قیامت رستگارانند.» سپس این آیه نازل شد: «همانا کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام می‌دهند، بهترین آفریدگان هستند»"[7]

-   اُمّ سلمه (همسر پیامبر) از رسول خدا چنین نقل کرده: "ای علی؛ تو و شیعیانت در بهشت هستید."[8]

 با آنکه در برهه‌هایی از تاریخ، گاهی لفظ شیعه برای پیروان افرادی غیر از علی بن ابیطالب نیز استعمال شد  - مانند شیعه‌ی معاویه که به طرفداران معاویه بن ابی سفیان گفته می‌شد - اما همانطور که پیش‌تر نیز گفته شد، به تدریج، این لفظ، معنای اصطلاحیِ ویژه‌ای پیدا کرد و تنها به پیروان امیر مومنان علی بن ابیطالب اطلاق گردید.

حال ببینیم چرا شیعه، تابع علی و فرزندان علی شد.

   

عوامل ظهور تشیّع

هیچ کس در هیچ دوره‌ای از تاریخ خلقت بشر، امتیازات و ویژگی‌‌های منحصر بفردی را که علی بن ابیطالب داشت، دارا نبوده و نیست. و اگر بر فرض محال قرار بود مردم – و نه خدا – بهترین و ممتازترین فرد را به جانشینیِ پیامبر انتخاب کنند، هیچ کس شایسته‌تر از علی علیه السلام برای چنین جایگاهی نبود.

-   علی که عموزاده‌یپیامبر خاتم بود، از نسلی پاک و برجسته به دنیا آمد. اجداد محمد (ص) و علی (ع) همگی خداپرست و پیرو دین جدّشان ابراهیم علیه السلام بودند.[9]

-   علی تنها فرد در کل تاریخ است که از سوی خداوند متعال اجازه یافت در خانه‌ی مقدس کعبه به دنیا بیاید. آن هم به گونه‌ای معجزه آسا! دیوار کعبه مقابل چشم حاضران شکافته شد و فاطمه بنت اسد که به علی باردار بود، داخل کعبه راه یافت. پس از ورودش، دوباره دیوار بسته شد و تا سه شبانه روز هیچ کس نتوانست حتی از درِ کعبه، وارد آن شود. پس از سه شبانه روز باز دیوار شکافته شد و فاطمه با ماه پاره‌ای که در آغوش داشت، بیرون آمد.[10]

-   از همان کودکی، علی بن ابیطالب در خانه‌ی پیامبر و تحت سرپرستی او تربیت شد.[11]

-   هنگامی که رسول رحمت برای بیداری و هدایت مردم جاهل، بت پرست و بی اخلاق به نبوت مبعوث شد، علی علیه السلام تنها 10 سال داشت؛ اما به اتفاق نظر همه‌ی مورخان، نخستین مردی بود که به پیامبر ایمان آورد.[12]

-   به دلیل سرسختی مشرکان مکه و مساعد نبودن جوّ حاکم بر جامعه برای کنار گذاشتن بت ها، رسول اکرم تا 3 سال پس از بعثت، به صورت مخفیانه مردم را به اسلام دعوت می‌کرد.[13] در تمام این مدت، علی و خدیجه (همسر دلبند پیامبر) تنها حامیان رسول خدا در مسیر بیداری مردمان بودند.

-   پس از 3 سال، پیامبر ماموریت یافت دعوت خود را آشکارا اعلام کند. برای شروع به فرمان خدا مهمانی‌ای ترتیب داد و خویشاوندانش را که همگی از بزرگان مکه بودند، دعوت کرد. سپس در آن مجلس پس از تبیین رسالتش همگان را خطاب قرار داد و فرمود: «چه کسی مرا در این رسالت یاری می‌کند تا وصی و وزیر و جانشین من گردد؟» به اقرار مورخان، در میان جمع، تنها علی علیه السلام برای حمایت پیامبر و پشتیبانی از ماموریت الهیِ ایشان داوطلب شد. پیامبر، 3 مرتبه درخواستش را مطرح کرد و هر 3 بار جز علی کسی برای یاری‌اَش اعلام آمادگی نکرد. بدین ترتیب در نخستین دعوت رسمی و علنیِ دعوت به اسلام، پیامبر (ص) علی را به عنوان وصی، وزیر و جانشین خود معرفی فرمود.[14]

-   پیامبر همواره بر تقوا و پاکیِ علی بن ابیطالب تاکید می‌کرد[15] و خداوند نیز در آیه‌ی تطهیر بر عصمت علی علیه السلام گواهی داد.[16]

-   علی علیه السلام همیشه با شجاعت تمام، در جنگ‌هایی که دشمنان حق و راستی علیه پیامبر به راه می‌انداختند، حامی و همراه رسول خدا بود.[17]

-   در شبی که مشرکانِ قبایل مختلف، در یک توطئه‌ی هماهنگ، قصد ترور پیامبر را داشتند، جبرییل (فرشته‌ی وحی) رسول خدا را از این نقشه آگاه کرد و ایشان نیز ماجرا را به علی بن ابیطالب گفت. هنگامی که تروریست‌‌ها شبانه به خانه‌ی پیامبر هجوم آوردند تا ناجوانمردانه رسول رحمت را در خواب قطعه قطعه کنند، به جای پیامبر، علی بن ابیطالب را در بستر دیدند. او با به خطر انداختن جانش در جای پیامبر خوابیده بود تا جان رسول خدا و آینده‌ی اسلام در امان بماند.[18]

-   علی یگانه شخصیتی است که پیامبر درباره‌اش فرمود: «علی با حق است و حق با علی است»[19] و در حقّش اینگونه دعا کرد: «بارخدایا؛ حق را گرداگرد علی بگردان هر جا که علی گردید»[20]

-   پیامبر، علی و یازده هدایتگر از نسل علی را کشتی نجات امت معرفی کرد و فرمود آنها مانند کشتی نوح هستند که هر که به ایشان در آویزد، نجات می‌یابد و هرکه تخلف ورزد، غرق می‌شود.[21]

-   مسلمانان در نمازهای روزانه‌ی خود، از خدا می‌خواهند آنها را به «صراط مستقیم» هدایت فرماید.[22] پیامبر برای مردم توضیح داد صراط مستقیم الهی که روزی چند بار از خدا طلب می‌کنید، علی و جانشینان او هستند.[23]

-   پیامبر بارها به مردم این تذکر را داد که: «من شهر علمم و علی دروازه‌ی آن است؛ هر کس که اراده کند شهر علم را دریابد، باید از درب آن وارد شود.»[24]

-   رسول خدا به مردم صریحا گفت هرکس به دنبال فهم کتاب آسمانی قرآن و کسب هدایت از آن است، باید پس از ایشان به جانشین پیامبر یعنی علی بن ابیطالب مراجعه کند:

«علی جانشین من است بر امّت و بر تفسیر کتاب خدای عزّ و جلّ.[25] او فرمانده‌ی قرآن است که به وسیله‌ی قرآن، مردم را هدایت می‌کند.[26] هر کس مطلبی از قرآن برایش روشن نبود و از من یاد نگرفته بود، وظیفه دارد به او مراجعه کند که او نیز مانند من تمامیِ علم قرآن را داراست.[27] ‏علی با قرآن است و قرآن با علی است و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر (در بهشت) بر من وارد شوند[28] ...»

-   رسول خاتم هیچ جای شکّی برای دوست و دشمن باقی نگذاشت که علی نور چشم پیامبر، معتمد پیامبر، وارث و جانشین پیامبر و بالاتر از همه‌ی اینها، به تایید قرآن کریم،[29] علی بن ابیطالب به منزله‌ی جان پیامبر است.

-   با آنکه از همان روز نخستی که پیامبر ماموریت هدایت مردم را آغاز نمود، به بهانه‌‌های مختلف درباره‌ی علی و جانشینان پس از او صحبت می‌کرد و از جایگاه ویژه‌ی ایشان نزد خدا می‌گفت، باز هم در آخرین سال حیاتش به امر خدا مردم را در مکانی به نام «غدیر خُم» جمع کرد تا یک بار دیگر جانشینان الهیِ پس از خود را به مردم معرفی کند. رسول خدا در اجتماع صد و بیست هزار نفریِ مسلمانان که از شهرها و قبایل مختلف دعوت پیامبر را لبیک گفته بودند، به صورت رسمی علی و یازده فرزند از نسل او را به عنوان پرچم هدایت و صراط مستقیم و خلیفه و جانشین پس از خود معرفی فرمود. چکیده‌ی سخنان پیامبر در غدیر و یا به عبارتی، عصاره‌ی وصیت ایشان، این بود که:

هر کس به دنبال سعادت و هدایت است، باید از این 12 نفری که خدا برای جانشینیِ آخرین پیامبرش برگزیده، تبعیت کند.[30]

فضایل و مناقب امیر مومنان بسیار بیشتر از مواردی است که به اختصار بر شمرده شد. اما واقعیت این است که علی بن ابیطالب با وجود همه‌ی ویژگی‌‌ها و امتیازات منحصر بفردش که او را از همه‌ی هم عصرانش برای جانشینیِ آخرین پیامبر خدا ارجح می‌کرد، انتخاب شده توسط خودِ خدا بود.[31]

و به راستی کدام انگیزه و دلیل برای پذیرش امیر مومنانمحکم‌تر از رضایت و امر خداست؟

   

انحراف از تشیّع

با آنکه خداوند متعال، علی بن ابیطالب را به عنوان جانشین پیامبرش انتخاب فرمود؛ و با وجودی که رسول خاتم، امت خود را بی سرپرست و راهنما رها ننمود و در همان زمان حیاتش از جمع گسترده‌ی مسلمانان بر پذیرش، محبت و پیروی از علی بن ابیطالب بیعت گرفت،[32] عده‌ای توطئه کرده، منکر جانشینیِ امیر مومنان شدند.

چند نفری به طمع قدرت و بعضی به دلیل حسادت و دشمنی با امیر مومنان، بلافاصله پس از شهادت پیامبر، در حالی که هنوز جسم مبارک ایشان بر زمین بود، مخفیانه جلسه‌ای در خارج از شهر ترتیب دادند تا شخصی را از بینِ خود به سرپرستیِ مسلمانان برگزینند. پس از زد و خورد بسیار و در و دعوای چند ساعته بر سر تصاحب این منصب،[33] بالاخره یک نفر در میان‌شان پیروز شد و به عنوان جانشین پیامبر معرفی گردید.

گرچه مسلمانان دو ماه و نیم پیش‌تر،[34] در حضور رسول خاتم با علی بن ابیطالب به عنوان سرپرستِ منتخب از جانب خدا بیعت کرده و با خداوند متعال عهد بسته بودند از بیعت‌شان دست نکشند، اما عده‌ای با وعده‌‌های مادی و دیگرانی با تهدید و ارعاب[35] به بیعت با فردی که منتخب آن جمع محدود بود، روی آوردند.

آنها که از پذیرشِ سرپرستیِ علی بن ابیطالب سر باز زدند و خود را بی نیاز از هدایتگری آسمانی و زنده می‌دانستند، بعدها «اهل سنّت» نام گرفتند. در مقابل، عده‌ی معدودی که تصمیم و انتخابِ کودتاچیان را فاقد ارزش و اعتبار می‌دانستند و امیر مومنان را که انتخاب شده‌ی خدا و سفارش شده‌ی رسول خاتم بود، به جانشینیِ پیامبر قبول داشتند، «شیعه‌ی علی» باقی ماندند.

با اینکه ظاهرا سیر جدایش اهل سنّت از تشیّع، با موضوع حکومت و مسائل سیاسی آغاز شد اما اختلافات میان این دو دسته از مسلمانان به مسائل دینی، اعتقادی و حتی فرهنگی – اخلاقی کشیده شد. چراکه شیعیان در مسائل فقهی و اعتقادی به امیر مومنان و امامان پس از او که توسط رسول خاتم و از جانب خدای متعال معرفی شده بودند، مراجعه می‌کردند؛ اما اهل سنّت به برداشت شخصی‌شان از کلام خدا و گاهی نیز با مراجعه به احادیثی از پیامبر که بعضا فاقد سندیت و اعتبار کافی بود، بسنده می‌کردند. از طرفی چون شیعیان به دلیل فشارهای وارده از سوی خلفا همواره در اقلّیت بودند، عقاید و باورهای‌شان برای مردم جهان ناشناخته ماند.

 در این درسنامه تلاش شده خلاصه‌ای از مبانیِ اعتقادیِ شیعی بیان گردد تا جهانیان با اسلام ناب محمدی آشنا شوند.

   

Bulletsنکات مهم این جلسه:

-   معنای لغوی «شیعه»، یاور، تابع و پیرو است اما به تدریج، این لفظ، معنای اصطلاحیِ ویژه‌ای پیدا کرد و تنها به پیروان علی بن ابیطالب اطلاق گردید.

-   مؤسس شیعه در اسلام، شخص رسول خاتم بود.

-   علی بن ابیطالب با وجود همه‌ی ویژگی‌‌ها و امتیازات منحصر بفردش که او را از همه‌ی هم عصرانش برای جانشینیِ آخرین پیامبر خدا ارجح می‌کرد، انتخاب شده توسط خودِ خدا بود.

-   اما عده‌ای به طمع قدرت و بعضی به دلیل حسادت و دشمنی با علی بن ابیطالب، توطئه کرده، منکر جانشینیِ امیر مومنان شدند.

-   با آنکه مسلمانان در حضور رسول خاتم با علی بن ابیطالب به عنوان سرپرستِ منتخب از جانب خدا بیعت کرده بودند، اما برخی با وعده های مادی و دیگرانی با تهدید و ارعاب به بیعت با فردی که منتخب کودتاچیان بود، روی آوردند.

-   سیر جدایش اهل سنّت از تشیّع، ظاهرا با موضوع حکومت و مسائل سیاسی آغاز شد اما اختلافات میان این دو دسته از مسلمانان به مسائل دینی، اعتقادی و حتی فرهنگی – اخلاقی کشیده شد.

-   چون شیعیان به دلیل فشارهای وارده از سوی خلفا همواره در اقلّیت بودند، عقاید و باورهای‌شان برای مردم جهان ناشناخته ماند.www.mohammadivu.org.MOHR

    

   

   
   
   


 [1] قاموس قرآن، ج 4، ص 95. ؛ مجمع البحرین، ج 4، ص 356.

[2] "... فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذي مِنْ عَدُوِّهِ ..." یعنی: آن کسی که از شیعیانش (پیروان موسی) بود در مقابل دشمنش [از موسی] درخواست کمک کرد: قرآن کریم، سوره قصص، آیه 15.

[3] "... إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيم‏ ..." یعنی: همانا از شیعیانش ابراهیم بود: قرآن کریم، سوره صافات، آیه 83.

[4] به عنوان نمونه مورخان و محققان متعدد، اینگونه شیعه را تعریف نموده‌اند:

-   ابوالحسن اشعری (متکلّم و بنیانگذار اشاعره در قرن 3 و 4 قمری) می‌گوید: "وانّما قیل لهم الشیعة؛ لانّهم شایعوا علیا و یقدمونه علی سائر اصحاب رسول اللَّه صلى ‌الله ‌عليه ‌و آله ‌و سلم" یعنی: به شیعیان، به این جهت شیعه اطلاق می‌شود که از علی عليه‌السلام پیروی نموده و او را بر سایر اصحاب پیامبر صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله ‌و سلم مقدم می‌دارند: مقالات الاسلامیین، ص ۶۵.

-   شهرستانی (مورّخ و متکلّم شافعی اشعری در قرن 6 قمری) می‌گوید: "الشیعة هم الّذین شایعوا علیا علی الخصوص وقالوا بامامته وخلافته نصا ووصیة" یعنی: به کسانی که فقط از علی عليه ‌السلام پیروی نموده و امامت و خلافت او را به سبب نصّ و وصیت پذیرفته‌اند، شیعه اطلاق می‌شود: الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۰۷.

-   ابن خلدون (مورّخ و جامعه شناس سنّیِ مالکی مذهب در قرن 8 قمری) می‌نویسد: "الشیعة لغة هم الصحب و الاتباع و یطلق فی عرف الفقهاء و المتکلمین من الخلف و السلف علی اتباع علی و بنیه" یعنی: شیعه در لغت به معنای همراه و پیرو است، امّا در عرف فقیهان و متکلّمان به پیروان علی و اولاد او اطلاق می‌شود: مقدمه ابن خلدون، ص ۱۳۸.

-   شیخ مفید (فقیه و دانشمند شیعی در قرن 4 و 5 قمری) می‌گوید: "الشیعة من شایع علیا وقدمة علی اصحاب رسول اللَّه صلى ‌الله ‌عليه‌ و آله ‌و سلم اعتقد انّه الامام بوصیة من رسول اللَّه صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله ‌و سلم وبارادة من اللَّه تعالی ایضا" یعنی: به کسانی که از امام علی عليه ‌السلام پیروی نموده و او را بر دیگر صحابه مقدم داشته‌اند، شیعه گفته می‌شود. آن‌‌ها معتقدند که امام علی عليه‌ السلام پس از رسول خدا صلى ‌الله ‌عليه ‌و آله‌ و سلم به اراده خداوند متعال و وصیت پیامبر اکرم صلى ‌الله ‌عليه‌ و آله ‌و سلم به عنوان امام معرفی شده است: هویة التشیع، ص ۱۲، به نقل از شیخ مفید.

[5] حضرت محمد (ص) در آخرین سال حیات‌شان، از همه‌ی مسلمانان دعوت کردند از شهرها و روستاهای دور و نزدیک، در مکانی به نام «غدیر» گرد هم جمع شوند تا پیام مهم خدا را به آنها ابلاغ فرماید. در آن روز پیامبر به فرمان خدا، علی بن ابیطالب و 11 فرزند از نسل ایشان را به عنوان جانشین خود و سرپرست مردم معرفی نمودند. ماجرای غدیر هم در منابع شیعی و هم در کتب اهل سنت ذکر گردیده. به عنوان نمونه می‌توانید مراجعه کنید به: مستدرک حاکم نیشابوری، ج 3، ص 109 و 110. ؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح 116. ؛ بحارالانوار، ج 21، ص 383، ح 10: نقل از اعلام الوری.

[6] به عنوان نمونه برخی از تاریخ نگاران اهل سنّت، ظهور ‌‌تشیّع را از ماجرای سقیفه می‌دانند. مانند ابن خلدون: تاریخ ابن خلدون، ج ۳، ص ۳۶۴. (سقیفه نام مکانی است که عده‌ای مخفیانه در روز رحلت پیامبر در آنجا جمع شدند و تصمیم گرفتند به جای علی بن ابیطالب که از جانب خدا و رسولش به عنوان جانشین پیامبر معرفی شده بود و مردم با او بیعت کرده بودند، یکی از بین خودشان را به عنوان خلیفه انتخاب کنند) و یا بعضی دیگر، شکل گیری شیعه را به مرگ عثمان ربط می‌دهند. مانند ابن حزم اندلسی: الفِصَل، ج ۲، ص ۷۸.

[7] "و أخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال كنا عند النبي صلى الله عليه و سلم فاقبل علي فقال النبي صلى الله عليه و سلم و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة و نزلت إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (سوره بیّنه، آیه 7) فكان أصحاب النبي صلى الله عليه و سلم إذا أقبل علي قالوا جاء خير البرية": الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص 379. مضمون این روایت در کتب شیعی نیز به وفور وجود دارد. مانند: بحارالانوار، ج 65، ص 133. و تفسیر فرات الکوفی، ص 585، ذیل آیات 6 تا 8 سوره بیّنه.

[8] "کانت لیلتی وکان النبی صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله ‌و سلم عندی فاتته فاطمة فتبعها علی - رض - فقال النبی صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله ‌و سلم : یا علی! انت واصحابک فی الجنة، انت وشیعتک فی الجنة": جامع البیان، ج ۳۰، ص ۲۶۴. مضمون این روایت در کتب شیعی نیز وجود دارد. مانند: بحارالانوار، ج 65، ص 135 و 136.

[9] به اعتقاد شیعیان همه‌ی اجداد پیامبر و امیر مومنان موحّد بودند. بنگرید به: بحارالانوار، ج 15، ص 117.

[10] ماجرای شکافته شدن دیوار کعبه و ولادت علی بن ابیطالب در خانه‌ی خدا مورد وثوق و تایید مورخان و محدثان شیعی و سنّی است. به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌گردد:

- حاکم نیشابوری، که همه‌ی بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته‌اند، می‌نویسد: "روایات متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب را در خانه کعبه به دنیا آورده": مستدرک الصحیحین، حیدرآباد هندوستان، 1324، ج 3،‌ ص 483.

 -  محمود آلوسی (صاحب تفسیر آلوسی) می‌نویسد: "ولادت امیرمؤمنان کرم الله وجهه در درون کعبه، در سراسر دنیا مشهور است و در کتابهای هر دو فرقه شیعه و سنی روایت شده و هرگز در مورد غیر ایشان چنین فضیلتی ثابت نشده": سرح الفریده، در شرح قصیده عینیه عبدالباقی افندی، ص 15.

- شیخ صدوق از دانشمندان شیعی می‌نویسد: "فاطمه بنت اسد مادر امیر مومنان كه نه ماهه به ایشان باردار بود، جلو[ی کعبه] آمد در حالى كه درد وضع حمل بر او چيره شده بود عرض كرد: پروردگارا، من به تو و به آنچه از نزدت آمده اعمّ از رسولان و كتب آسمانى مؤمن هستم، كلام جدّم ابراهيم خليل عليه السّلام را تصديق داشته و قبول دارم كه او بيت عتيق (كعبه) را بنا نهاده، پس به حقّ كسى كه اين بيت را ساخته و به حقّ مولودى كه در شكم دارم ولادتش را بر من سهل و آسان نما ... کعبه، از پشت شكافت و فاطمه بنت اسد داخل بيت گرديد و از ديدگان پنهان شد و ديوار هم آمد، اراده كردند قفل درب خانه خدا را بگشایند ولى در باز نشد. دانستند كه اين امر از جانب خدا است، سپس بعد از گذشت چهار روز در حالى كه امير مومنان در دست آن بانو بود از بيت خارج شد ...": علل الشرایع، ج 1، ص 135 و 136.

[11] المستدرك على الصحيحين، ج ۳، ص 666، ح ۶۴۶۳. ؛ السيرة النبويّة لابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۲. ؛ تاريخ طبری، ج ۲، ص ۳۱۳. ؛ علل الشرائع، ص ۱۶۹. ؛ مناقب آل أبی طالب لابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۷۹. ؛ اعلام الورى، ج ۱، ص ۱۰۵.

[12] نخستین زنی که دعوت حضرت محمد به اسلام را پذیرفت، همسر مکرمه‌ی ایشان – بانو خدیجه سلام الله علیها – بود. به عنوان نمونه بنگرید به: اسد الغابة لابن اثیر جزری، ج 5، ص 434. و بحارالانوار، ج 38، ص 211.

و نخستین مردی که اسلام آورد، علی بن ابیطالب بود. به عنوان نمونه بنگرید به: مسند احمد، ج ۵، ص ۶۶۲، ح ۱۹۷۹۶. و بحارالانوار، ج 38، ص 211.

[13] مناقب آل أبی طالب لابن شهر آشوب، ج ‏1، ص 43.

[14] بنگرید به منابع مورد وثوق اهل سنت مانند: تاریخ طبری، ج ۲، ص 62 و ۶۳. ؛ کامل لابن اثیر، ج ۲، ص 40 و 41. ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۱. و همچنین منابع شیعی مانند: بحارالانوار، ج 18، ص 215 و 216. ؛ و علل الشرایع، ج 1، ص 170.

[15] به عنوان نمونه در روز غدیر، پیامبر علی بن ابیطالب را به همگان نشان داد و فرمود: "مَعاشِرَالنّاسِ، ... هُوَالتَّقِی النَّقِی الْهادِی الْمَهْدِی" یعنی: ای مردم ... اوست با تقوای پاکیزه هدایت کننده‌ی هدایت شده: بحارالانوار، ج 37، ص 210.

[16] "إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا" یعنی: همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت عليهم ‌السلام دور کند و شما را کاملا پاک نماید: قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 33.

ده‌ها نفر از علمای اهل سنت، این آیه را در شأن رسول خاتم، دخترشان فاطمه زهرا، علی بن ابیطالب، حسن و حسین دانسته و به پاکی و عصمت ایشان بر اساس این آیه اقرار نموده‌اند. به عنوان نمونه ترمذی در صحیحش از عمر بن ابی سلمه نقل می‌کند که گفت: "نزلت هذه الایة علی النبی صلى ‌الله ‌عليه ‌و آله‌ و سلم: «انَّما یرید اللَّه ...» فی بیت امّ سلمه، فدعا النبی فاطمة و حسنا و حسینا فجلّلهم بکساء وعلی خلف ظهره ثم قال: اللّهمّ هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا" یعنی: هنگامی که آیه تطهیر بر پیامبر در خانه‌ی ام سلمه نازل شد، پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین را دعوت کرد و سپس عبایش را بر روی آنان کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک فرما: صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۳۲۷. ؛ از منابع شیعی نیز می‌توان به عنوان نمونه رجوع کرد به: تفسیر برهان، ج 4، ص 442. ذیل آیه 33 سوره احزاب.

[17] "علی (ع) از آنان بود که در جنگ احد هنگامی که مردم گریختند، پایداری کرد و همراه پیامبر (ص) باقی ماند و تا پای جان و مرگ با پیامبر (ص) بیعت کرد ... در هیچ یک از جنگهای رسول خدا از شرکت در آن خودداری نکرد مگر جنگ تبوک که پیامبر (ص) او را در مدینه برای مواظبت از خانواده اش گماشت": طبقات ابن سعد، ترجمه‌ی محمود مهدوی دامغانی، ج 3، ص 16.

[18] در تمجید از این رفتار علی بن ابیطالب این آیه از قرآن کریم نازل شد: "ومِنَ النّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَه ابْتِغاءَ مَرضاتِ اللَّه واللَّه رءُوفٌ بِالْعِباد" (سوره بقره، آیه ۲۰۷.)  یعنی: برخی مردانند که از جان خود در طلب رضایت خداوند درگذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانی است.

در منابع سنی چنین آمده که: "نزلت الایة فی علی حین هرب رسول اللَّه صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله ‌و سلم من المشرکین الی الغار مع ابی بکر و نام علی فراش النبی صلى ‌الله‌ عليه‌ و آله ‌و سلم" یعنی: این آیه در شأن علی نازل شد، هنگامی که رسول خدا صلى ‌الله‌ عليه‌ و آله ‌و سلم از دست مشرکین با ابوبکر به غاری پناه برد، علی در رخت خواب پیامبر خوابید: مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۴. همچنین ابن ابی الحدید می‌گوید: "و قد روی المفسرون کلهم آن قول اللَّه تعالی: «ومِنَ النّاسِ ...» انزلت فی علی لیلة المبیت علی الفراش" یعنی: تمام مفسران، روایت کرده‌اند که آیه‌ی فوق در شأن علی عليه‌السلام نازل شد، آن هم در شبی که آن حضرت در رخت خواب پیامبر آرمیده بود: شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۲۶۲.

علمای شیعه نیز همگی این آیه را در شأن امیر مومنان و مرتبط با «لیلة المبیت» یعنی شبی که امیر مومنان در بستر رسول خاتم خوابید تا جان پیامبر در امان بماند، می‌دانند. به عنوان نمونه بنگرید به: الامالی للطوسی، ص 446. ؛ مناقب آل أبی طالب لابن شهر آشوب، ج ‏2، ص 64 و 65.

[19] "عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي‏": تاریخ دمشق، ج 42، ص 449. ؛ بحارالانوار، ج 38، ص 28.

[20] "اَللَّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ": مستدرک حاکم، ج 3، ص 134. ؛ تفسیر فخر رازی، ج 1، ص 205. ؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 246.

[21] "إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق‏": بحارالانوار، ج 23، ص 105. ؛  "مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زُخَّ فِي النَّار":نهایة ابن اثیر، ذیل ماده «زخّ». (این حدیث را هشت نفر از صحابه، هفت نفر از تابعین و صد و پنجاه نفر از علمای اهل سنّت نقل کرده‌اند.)

[22] یکی از عبارات نماز که در سوره‌ی حمد (فاتحة الکتاب) قرائت می‌شود عبارت است از: "اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيم‏" یعنی: [بارخدایا؛ ما را به راه مستقیم هدایت بفرما: قرآن کریم، سوره فاتحه، آیه 6.

[23] پیامبر در روز غدیر خطاب به مردم فرمود: "مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ (سوره اعراف، آیه 181.)" یعنی: ای مردم، من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به تبعیت آن امر نموده، و سپس علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت‌اند، به حق هدایت می‌کنند و به یاری حق به عدالت رفتار می‌کنند: بحارالانوار، ج 37، ص 212.

[24] "أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِها مِن بَابِها (‏‏فَلْيَأْتِ الْبَاب)": مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۳۶. ؛ بحارالانوار، ج 40، ص 203.

[25] "هَذا عَلیّ ... خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي عَلَى مَنْ آمَنَ بِي و عَلیَ تَفسیرِ کتابِ الله عز وجل": بحارالانوار، ج 37، ص 209.

[26] "الْقُرْآنُ إِمَامٌ هُدًى وَ لَهُ قَائِدٌ يَهْدِي إِلَيْهِ‏ ...": بحارالانوار، ج 22، ص 487.

[27] "فَمَنْ عَمِيَ عَلَيْهِ مِنْ عَمَلِهِ شَيْ‏ءٌ لَمْ يَكُنْ عَلِمَهُ مِنِّي وَ لَا سَمِعَهُ فَعَلَيْهِ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ قَدْ عَلِمَ كَمَا قَدْ عَلِمْتُهُ ...": بحارالانوار، ج 2، ص 260.

[28] "عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏ ...": مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۳۴. ؛ بحارالانوار، ج 38، ص 35.

[29] خداوند متعال در جریان مباهله امیر مومنان را جان (نفس) پیامبر خواند. جریان مباهله از حوادث مهم و مشهور تاریخ اسلام است که به موجب آن پیامبر اسلام (ص) با اهل بیت خود جهت «مباهله» در مقابل مسیحیان نجران قرار گرفت. قرآن در این خصوص خطاب به پیامبر می‌فرماید: «فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ» (قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 61.) یعنی: پس هر کس درباره عیسی- بعد از علم و دانشی [که درباره عیسی] به تو رسید - با تو به محاجّه برخیزد به آنان بگو بیایید ما فرزندان خود را بخوانیم شما نیز فرزندان خود را، ما زنان خود را [صدا زنیم] شما نیز زنان خود را، ما نفس‌های خود را [بخوانیم] شما نیز نفس‌هایخود را، آن‌گاه [مباهله کنیم و] لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

شیعه و سنّی بر این که مراد از «انفسنا» در این آیه علی بن ابی طالب عليه ‌السلام است اجماع دارند. به عنوان نمونه، احمد بن حنبل نقل می‌کند: "... و لمّا نزلت هذه الایة «نَدعُ ابْناءَنا وابْناءَکمْ» دعا رسول اللَّه صلى ‌الله‌ عليه ‌و آله‌ و سلم علیا و فاطمة و حسنا و حسینا رضوان اللَّه علیهم اجمعین، فقال: اللّهمّ هؤلاء اهلی" یعنی: هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر (ص) علی، فاطمه، حسن و حسین را خواست، آنگاه عرض کرد: بار خدایا اینان اهل بیت من هستند: مسند احمد، ج ۱، ص ۱۸۵. همچنین بنگرید به: صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰. ؛ از منابع شیعی نیز می‌توان به این نمونه اشاره کرد که امام کاظم علیه السلام (هفتمین جانشین پیامبر) فرمود: "فكان تأویل أبنائنا الحسن و الحسین، و نسائنا فاطمة، و أنفسنا علی بن أبی طالب (علیهم السلام)" یعنی: در این آیه مقصود از پسران ما، حسن و حسین است و منظور از زنان ما، فاطمه و مراد از نفس‌‌های ما، علی بن ابیطالب است: تفسیر برهان، ج 1، ص630 و 631. ذیل آیه 61 سوره آل عمران.

[30] بنگرید به متن خطابه غدیر به عنوان نمونه رسول خاتم در آن روز فرمودند: "مَعَاشِرَ النَّاسِ‏ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَكَرْتُهُمْ‏ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً (قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 71.)" یعنی: ای مردم، هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگاری بزرگ دست یافته است: بحارالانوار، ج 37، ص 217.

[31] خداوند متعال به رسول خاتم فرمود چنانچه 12 جانشین پس از خود را به مردم معرفی نکند، رسالت و ماموریتش را انجام نداده: "يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس" یعنی: ای پیامبر برسان آنچه در حق علی از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت او را نرساندهای، و خداوند تو را از مردم حفظ می‌کند: قرآن کریم، سوره مائده، آیه 67. پس از آنکه رسول خاتم به مردم تاکید کرد علی بن ابیطالب و 11 امام پس از او، انتخاب شده توسط خدا برای جانشینیِ رسولش هستند، یکی از میان جمع از روی کینه و دشمنی گفت: «اگر واقعا راست می‌گویی که این حرفها از جانب خداست پس خدایا، سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست» بلافاصله پس از آنکه این حرف را زد، سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و در جا کشته شد. با این معجزه هیچ شکی برای کسی باقی نماند که علی بن ابیطالب و فرزندانش انتخاب شده‌ی خود خدا هستند. این واقعه هم در اسناد شیعی و هم در منابع سنی نقل شده است. از آثار شیعی می‌توان به «تفسیر برهان، ج 5، ص 484، ذیل آیات ابتدایی سوره معارج» اشاره کرد. از منابع مربوط به اهل تسنن هم که به این حادثه استناد کرده‌اند نیز می‌توان به این موارد اشاره کرد: تفسیر غریب القرآن، حافظ أبو عبید الهروی ؛ تفسیر شفاء الصدور، أبو بكر النقاش الموصلی البغدادی ؛ تفسیر الكشف والبیان، أبو إسحاق الثعلبی النیسابوری ؛ دعاة الهداة إلى أداء حق الموالاة، الحاكم أبو القاسم الحسكانی.

[32] رسول خاتم در روز غدیر پس از معرفی امیر مومنان به عنوان جانشین پس از خود، فرمود: "مَعَاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ بَايِعُوا عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الْأَئِمَّةَ ع كَلِمَةً طَيِّبَةً بَاقِيَةً يُهْلِكُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفَى فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً (سوره فتح، آیه 10.)" یعنی: ای مردم، تقوای خدا را پیشه کنید و با علی امیر المؤمنین بیعت کنید و با حسن و حسین و امامان از ایشان در دنیا و آخرت، به عنوان امامتی که در نسل ایشان پاک و باقی است بیعت کنید. خداوند بیعت شکنان را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار می‌دهد. و هر کس بیعت را بشکند به ضرر خویش شکسته، و هر کس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می‌فرماید: بحارالانوار، ج 37، ص 216.

[33] منابع تاریخی تصریح دارند بر اینکه توطئه کنندگان سقیفه، بر سر جاشینی پیامبر با یکدیگر در گیر شدند. تا آنجا که حباب بن منذر، از انصار، بر روی مهاجران شمشیر کشید. سعد بن عباده نیز که می‌خواست خودش جانشین پیامبر شود، در حالی که نزدیک بود زیر دست و پای مهاجران لگدمال شود، ریش عمر را گرفته بود و می‌کشید. بنگرید به: تاریخ الأمم و الملوک طبری، ج ۳، ص۲۲۰ تا ۲۲۳. ؛ السیره الحلبیه حلبی، ج ۳، ص ۳۵۹. ؛ السیره النبویه ابن هشام، ج ۴، ص ۳۰۸ تا ۳۱۰. ؛ ابن حبان، ج ۲، ص۱۵۲ تا ۱۵۶.

[34] ماجرای غدیر و بیعت مسلمانان با امیر مومنان در 18 ذی الحجه سال 10 هجری اتفاق افتاد و پیامبر 70 روز بعد (در 28 صفر سال 11 هجری) از دنیا رفتند.

[35] به عنوان نمونه شیخ مفید به نقل از ابو مخنف می‌نویسد: "كان جماعة من الأعراب قد دخلوا المدينة ليمتاروا  منها فشغل الناس عنهم بموت رسول الله ص فشهدوا البيعة و حضروا الأمر فأنفذ إليهم عمر و استدعاهم و قال لهم خذوا بالحظ و المعونة على بيعة خليفة رسول الله ص و اخرجوا إلى الناس و احشروهم ليبايعوا فمن امتنع فاضربوا رأسه و جبينه قال فو الله لقد رأيت الأعراب قد تحزموا و اتشحوا بالأزر الصنعانية و أخذوا بأيديهم الخشب و خرجوا حتى خبطوا الناس خبطا و جاءوا بهم مكرهين إلى البيعة" یعنی: گروهى از اعراب بادیه بودند که براى تهیه آذوقه و خواربار به مدینه داخل شدند، اما مردم مدینه به علت فوت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به آنان اعتنایى نکردند . آنان نیز با خلیفه جدید بیعت کردند و امر او گردن نهادند. آن گاه عمر آنان را طلبید و به ایشان گفت: در ازاى بیعت با خلیفه رسول خدا آن چه نیاز دارید از خواربار و آذوقه - بى هیچ عوضى - برگیرید و به سوى مردم درآیید و آنان را گرد آرید و وادار به بیعت کنید و هر که امتناع کرد، بر سر و پیشانى اش بکوبید! راوى مى گوید به خدا قسم دیدم که آن قبیله ى بدوى بلا فاصله کمربندها را محکم کردند و دستارها بر گردن حمایل نموده و با چوب دستى به مردم حمله کردند و با آن محکم به مردم مى زدند و آنان را به زور وادار به بیعت مى کردند: الجمل (للمفید)، ص 119. ؛ ابن ابی الحدید معتزلی نیز می‌نویسد: "و هم محتجزون بالازر الصنعانیة لا یمرون باحد الاخبطوه، و قدموه فمدوا یده فمسحوها على ید ابى بکر یبایعه، شاء ذلک او ابى" یعنی: و آنها (بنی اسلم) که خود را با پوششهای صنعانی پوشانده بودند به هیچ کس برخورد نمیکردند مگر آنکه او را به سختی می‌زدند و [سپس به نزد ابوبکر] می‌آوردند و دستش را می‌کشیدند و بر روی دست ابوبکر مسح می‌دادند تا بیعت کرده باشد، هرچند که او خودش می‌خواست و یا خودداری می‌کرد: شرح النهج (لابن ابی الحدید)، ج 1، ص 219.  
  

 
 
امروز:امروز:212
این هفته:این هفته:3067
در مجموع:در مجموع:2421510
Center
Pagerank