پنج شنبه, 25 شهریور 1405   4. ربیع الاخر 1448
 
instagram twtr fbk telegram Aparat

آیا امام حسن و امام حسین علیهما السلام در جنگ اعراب علیه ایرانیان شرکت داشتند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

   

عنوان: آیا امام حسن و امام حسین علیهما السلام در جنگ اعراب علیه ایرانیان شرکت داشتند؟

   

نویسنده: زهرا مرادی

     

مدتی است که خصوصا در فضای مجازی این شبهه مطرح می‌شود که:

آیا می‌دانستید امام حسینی که انقدر خودتان را برایش می‌کُشید، در حمله‌ی اعراب به ایران و جنایتهایی که عربها علیه ایرانیان مرتکب شدند، مشارکت داشته؟!

قبل از پاسخ به این شبهه، خوب است درباره‌ی یک نکته‌ی پایه‌ای در پاسخ به شبهات و سوالاتِ اینچنینی صحبت کنیم. این که کسی از راه برسد و یک دروغ، تهمت یا حرف بی اساسی را بیاندازد و برود، هوشمندی یا دانش خاصی نیاز ندارد. شما هم می‌توانید همین الان فی‌البداهه چند جمله‌ی بی اساس درباره‌ی هر فرد یا موضوعی بگویید و بروید. مثلا:

آیا می‌دانستید پسر رییس پلیس فلان منطقه، داماد بزرگترین قاچاقچی هرویین ایران است؟

آیا می‌دانستید فلانی که به خواستگاریِ دخترتان آمده، کلاهبردار است؟

آیا می‌دانستید با صدقه دادن، بدبختی و نکبت را از خودتان به صدقه گیرنده منتقل می‌کنید؟

   

اما وقتی طرف مقابل در اولین واکنش به ادعای مطرح شده بپرسد «بر اساس چه مدرکی اینها را می‌گویی؟»، بی اساس بودنِ بسیاری از ادعاها در همان ابتدای مسیر مشخص می‌گردد. چون اکثر اوقات کسانی که شبهات اینچنینی را مطرح می‌کنند، روی عدم آگاهیِ مردم و زودباوری مخاطب، حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند و هیچ سند و مدرک محکمه پسندی برای ادعای خود ندارند.

-    از کجا می‌گویی پسر فلانی داماد بزرگترین قاچاقچی ایران است؟

-    از بچه‌های بالا به گوشم رسانده‌اند. (واقعیت: رییس پلیس اصلا پسر ندارد)

   

-    بر چه اساسی می‌گویی خواستگار دخترم کلاهبردار است؟

-    من خیر و صلاح تو و دخترت را می‌خواستم که گفتم. حالا نمی‌خواهی قبول کنی، نکن. (واقعیت: حسادت)

   

-    از کجا می‌گویی با صدقه، گرفتاری‌های ما به زندگی صدقه گیرنده منتقل می‌شود؟

-    دکتر فلانی در فلان جلسه گفته. (واقعیت: ترویج انحرافات یک فرقه ضالّه به سرکردگی یک دکتر دروغین!)

بنابراین، در مواجهه با شبهات، قبل از هر چیزی، از ادعا کننده، مدرک و سند موثق بخواهید. در مرحله‌ی بعد، مدرکِ ادعا شده را به دقت بررسی نمایید. گاهی، می‌گویند در فلان کتاب گفته شده؛ در حالی که گفته نشده. گاهی، موضوع مورد بحث در منبع مورد نظر ذکر شده، اما به دلیل تقطیع یا ترجمه‌ی نادرست، نتیجه‌ای کاملا عکس استخراج شده. گاهی اساسا منبعِ گفته شده، مورد تایید و وثوق نیست؛ مثلا به کتاب یا سایت معاندی استناد شده که از روی دشمنی، هر دروغی را نسبت می‌دهد؛ یا نویسنده، دانش و تخصص لازم در حوزه‌ی مورد بحث را نداشته. طبیعتا استناد به چنین منابعی بدون مدرکِ مؤید دیگر، علمی نیست.

با توجه به نکات گفته شده، برای پاسخ به شبهه‌ی «حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در فتح ایران و مشارکت ایشان در جنایاتی که به دست اعراب علیه ایرانیان رخ داده» در مرحله‌ی نخست باید از گوینده‌ی شبهه سوال کنیم «از کجا چنین ادعایی را در آورده‌ای؟» حواس‌تان باشد در این دام نیفتید که: «تو مدرک بیاور که غیر از این بوده!» منطقا کسی که ادعایی را مطرح می‌کند باید دلیل بیاورد، نه شنونده. همچنین، به کلی‌گویی‌هایی مانند «در اکثر کتب تاریخی آمده، کمی مطالعه کنی جای دوری نمی‌رود» رضایت ندهید. بپرسید «دقیقا در کدام کتاب، کدام صفحه، با چه عبارتی به این موضوع پرداخته شده است؟». معمولا گفتگو با شبهه‌افکن همین جا خاتمه می‌یابد. چراکه او نه به تاریخ جنگ ایران و اعراب، اِشراف دارد، نه اصول اولیه‌ی پژوهش و بررسی سند را می‌داند، نه حوصله‌ی تحقیق و مطالعه دارد. صرفا یک جمله وسط انداخته به امید اینکه قلاب شبهه‌اش گوشه‌ای از ذهن شما گیر کند و شما را دچار شک و تردید نماید. لذا اگر مثلا از او بپرسید اصلا امام حسین علیه السلام در زمان اوج جنگهای اعراب با ایرانیان چند سال داشته، نمی‌داند که سنّ ایشان در آن ایام زیر 15 سال بوده است![1]

اما از آنجا که بنای ما برخلاف شبهه‌افکنان، کار پژوهشی و مطالعه‌ی دقیق اسناد و منابع است، توجه شما را به بررسی تفصیلی پاسخ این شبهه جلب می‌کنیم. البته اگر حوصله‌ی خواندن دقیق و جزییات ریز را ندارید، می‌توانید فقط قسمت جمع‌بندی را مطالعه کنید و مطمئن باشید هر آنچه در بخش جمع‌بندی آمده، توضیحاتش با سند و مدرک داخل متن گفته شده است.

   

مقدمه‌ای که لازم است بدانید

جنگ اعراب مسلمان با ایرانیان از زمان ابوبکر (حدودا سال 12 قمری) آغاز شد. با توجه به آنچه تاریخ‌نگاران ثبت کرده‌اند، بهانه‌ی آغاز جنگ مسلمانان با ایرانیان، ماجرای سرکوب مرتدین[2]به دستور ابوبکر و حمایت ساسانیان از آنها بود. مرتدین از دست سپاه ارسال شده از سوی ابوبکر به سوی عراق فرار کردند، اما ساسانیان با سپاهی انبوه به یاری آنها رفتند.[3]لذا مسلمانان با ایرانیان درگیر شدند. در آن زمان امام حسن و امام حسین علیهما السلام 8 و 7 ساله بودند و طبیعتا نمی‌توانسته‌اند در جنگهای دوران ابوبکر حضور داشته باشند.[4]

درگیری اعراب با ساسانیان، در زمان خلافت عُمَر ادامه پیدا کرد و به اوج خود رسید. عمده‌ی آنچه از خشونت‌های مسلمانان در ماجرای فتح ایران ذکر می‌شود، مربوط به همین دوران خلافت عُمَر است. البته که آن گزارش‌ها هم باید مورد به مورد بررسی شوند که آیا واقعا آنچه از خشونت‌های اعراب گفته می‌شود، سندیت دارد یا فقط جهت تحریک روحیه‌ی وطن پرستانه‌ی ایرانیان و ایجاد نفرت از اعراب و به دنبال آن اسلام بیان شده است؟ خصوصا اینکه فعل و رفتار چند انسان غیر معصوم و نا موجّه که با اغراض مختلف فقط اسم اسلام را یدک می‌کشیدند، به پای اسلام و همه‌ی مسلمانان گذاشته شود. اما به هر حال، چه آنچه از خشونت‌های اعراب گزارش شده، درست باشد، چه درست نباشد، هیچ سندی در هیچ کتاب تاریخی و منبع دسته اولی وجود ندارد که امام حسن و امام حسین علیهما السلام در آن جنگ‌ها حضور داشته‌اند. مضافا بر اینکه عمده‌ی این فتوحات در سالهای ابتدایی خلافت عمر رخ داده که در آن ایام، حسنین، کمتر از 15 سال داشته‌اند و همچنان سن و سال‌شان به جنگیدن نمی‌خورده است. به عنوان نمونه در نبرد قادسیه که سال 14 هجری رخ داد، امام حسن 11 سال و امام حسین 10 سال داشتند.

جنگ مسلمانان با ایرانیان همچنان ادامه داشت تا به دوران خلافت عثمان رسید. یکی از فتوحات انجام شده در زمان عثمان، طبرستان بود. معدود منابعی که به حضور حسنین علیهما السلام در جنگ اعراب با ایرانیان اشاره کرده‌اند، حضور ایشان را در همین ماجرای فتح طبرستان ذکر نموده‌اند. لذا تنها فتوحاتی که ادعا شده حسنین علیهما السلام در آن مشارکت داشته‌اند، فتح طبرستان بوده، و نه هیچ جای دیگری. حال به بررسی منابع ادعا شده می‌پردازیم.

قبل از بررسیِ روایات مذکور، توجه به این نکته، ضروری است که حسنین علیهما السلام دو نوه‌ی محبوب رسول رحمت بودند و فارغ از بحث شیعه و سنّی به عنوان شخصیت‌های برجسته‌ی اسلام و یادگاران ارزشمند و مورد احترام برای عموم مسلمانان بوده‌اند. لذا اگر ایشان در فتوحات حضور می‌داشتند، طبیعتا عده‌ی زیادی آن ماجرا را نقل می‌کردند و تاریخ‌نگاران صدر اسلام این موضوع را از راویان متعدد ثبت می‌نمودند. اما هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر شیعی از حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات سخنی نگفته‌اند. در میان منابع متقدم اهل سنت هم تنها و تنها دو منبع، چنین ادعایی را مطرح نموده‌اند[5] که یکی از آنها بدون هیچ سندی روایت را نقل کرده و نویسنده با نوشتن عبارت «گفته‌اند ...» و «می‌گویند ...» تردید خود را نسبت به موضوع، بیان کرده است. منبع دوم هم که مثلا سند ارائه داده، سندش مشکل جدی دارد و حتی با استانداردهای خود اهل تسنن قابل پذیرش نیست. سایر کتب و منابعی که ادعای مشارکت حسنین را در جنگ‌های ایران بیان نموده‌اند، همگی به یکی از این دو منبع که عدم اعتبار هر دوی آنها را ثابت می‌کنیم استناد کرده‌اند.[6] لذا فریبِ این ادعا را که «گزارش‌های فراوانی حضور حسنین را در فتوحات ایران به دست اعراب تایید کرده‌اند» نخورید! چراکه یک جمله‌ی دروغین در یک کتاب آمده و سایرین همه، همان دروغ را تکرار نموده‌اند و به همان منبع ارجاع داده‌اند.

حال، با در نظر داشتن نکاتی که مقدمتا گفته شد، به بررسی سندی و محتواییِ همان دو منبعِ مدعیِ حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات می‌پردازیم:

   

بررسی منبع اول: کتاب فتوح البلدان نوشته‌ی بَلاذُری (متوفای 279 ق.)

همانطور که پیشتر گفته شد، فتح طبرستان در زمان خلافت عثمان و حدود سال 30 هجری قمری اتفاق افتاد اما بَلاذُری نویسنده‌ی کتاب فتوح البلدان، متوفای سال 279 هجری قمری است. با توجه به گذشتِ حدودا دو قرن از ماجرای فتح طبرستان تا زمان نگارش کتاب «فتوح البلدان»، طبیعتا نه بَلاذُری و نه هیچ کس دیگری که در دوران حیات وی می‌زیسته، در نبرد طبرستان حضور نداشته است. لذا مکتوبات بَلاذُری درباره‌ی نبرد طبرستان، نقل قول مستقیم از شاهدان عینی نیست و اگر از آن جریانات مطلبی می‌نویسد باید بگوید این کلام را از چه کسی و او از چه کسی نقل کرده است. اما بَلاذُری بی آنکه بگوید این اطلاعات را از کجا آورده، به عبارات «قالوا: گفتند یا گفته‌اند» و «فیما یقال: می‌گویند» بسنده نموده:

«گفته‌اند: عثمان بن عفّان،[7]سعید بن عاصی بن امیه را در سال بیست و نه بر کوفه ولایت داد و مرزبان طوس، به او و عبدالله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس، والی بصره، نامه نوشت و ایشان را به خراسان دعوت کرد که هر یک غالب و پیروز شود، خراسان را به تصرف او دهد. ابن عامر به قصد آن دیار رهسپار شد و سعید نیز رفت. ولی ابن عامر بر او پیشی گرفت و سعید به جنگهای طبرستان رفت. گویند که حسن و حسین دو پسر علی بن ابیطالب علیهم السلام در این جنگ با وی همراه بودند. به قولی سعید بی آنکه از کسی فرمانی دریافت کند از کوفه به قصد جنگ طبرستان رفت والله اعلم»[8]

اگر من بگویم: "«گفته‌اند» 250 سال پیش در غار علیصدر مار عظیم الجثه‌ی دو سری بوده که گهگاهی چنان در مسیر آب خروجی از غار می‌خوابیده که جریان آب بند می‌آمده. هر بار که این اتفاق می‌افتاد، روستاییان جوانک شجاعی به نام «علی» را می‌فرستادند تا برّه‌ای را از دالانی آن طرف کوه وارد غار کند و مار به هوای خوردن برّه از جای خود تکان بخورد و راه آب باز شود. «می‌گویند» هر بار که آب بند می‌آمده مردم با صدای بلند می‌گفتند «علی! سَد» یعنی علی! بیا که باز هم مار جلوی آمدن آب را سَد کرده. لذا نام ابتداییِ غار «علیصدر»، «علی سَد» بوده اما بعدها به اشتباه علیصدر ثبت شده" شما اولین عکس العمل‌تان به ادعای من چیست؟ آیا نمی‌پرسید از کجا این حرفها را می‌زنم؟ آیا به اینکه بگویم «میگن دیگه!» اکتفا می‌کنید و بعد با خیال راحت این مطلب را به عنوان واقعیتی تاریخی این طرف و آن طرف نقل می‌کنید؟!

اساسا تفاوت یک اثر یا گزاره‌ی تاریخیِ قابل استناد و ارزشمند با داستان و تخیل و ثبت حرف‌های کوچه بازاری در همین ارائه‌ی مدرک و شواهد محکمه‌پسند است. مثلا اگر من می‌توانستم یک نقاشی روی دیواره‌ی غار به شما نشان بدهم که قدمتش به 200 سال پیش می‌رسید و در آن یک مار با دو سر و یک گوسفند به تصویر کشیده شده بود و یا با پیرمردی از اهالی علیصدر مصاحبه می‌کردم و او می‌گفت پدرم از پدرش برایمان تعریف می‌کرده که پدربزرگم وقتی بچه بوده، بّره‌ای داشته که خیلی به آن وابسته بوده و هروقت صدای «علی! سَد» گفتنِ مردم روستا را می‌شنیده از ترس اینکه این دفعه علی، بره‌ی او را به عنوان طعمه ببرد، با بره‌اش در تنور خانه پنهان می‌شده، ... به شما شواهدی ارائه داده بودم که تردیدتان را نسبت به ماجرا کمتر می‌کرد (تازه به شرط اثبات صحت قدمت آن نقاشی و صداقت آن پیرمرد). اما وقتی فقط بگویم «بعضی‌ها می‌گویند ...» ادعایم کوچکترین ارزش و اعتباری ندارد. طبیعتا اگر بعدها کسی عینا حرف‌های من را بزند و به کلام بی سند و فاقد اعتبار من استناد کند، گزارش او هم بی ارزش و نامعتبر خواهد بود.

بَلاذُری هم در ثبت ماجرای «نبرد طبرستان»، به شیوه‌ی من در ثبت ماجرای «علی! سَد» عمل کرده و بی هیچ مدرک و شاهد و سند و ذکر سلسله راویان، فقط نوشته «گویند که ...» چه کسانی؟ معلوم نیست. بر اساس چه مدرک و شواهدی؟ مشخص نیست.

در واقع، بَلاذُری با به کار بردن عبارت «گفته‌اند» و «می‌گویند» از خودش سلب مسوولیت کرده و البته تلویحا تردید خود را نسبت به حضور حسنین علیهما السلام به خواننده گوشزد نموده است. اگر بخواهیم سختگیرانه‌تر و با دقت بیشتر نوشته‌ی بَلاذُری را نقد کنیم، باید به این نکته هم اشاره کنیم که: ابتدای تعریف ماجرا، بَلاذُری گفته «قالوا». «قالوا» فعل ماضی و به معنای گفتند یا گفته‌اند به کار می‌رود. منظورش این بوده که یکسری قدیمی‌هایی بودند که گفته‌اند در سال فلان، فلانی فلان کار را کرد و بعد فلانی به دو نفر نامه داد و آن دو نفر چنین کردند و چنان کردند. اما وقتی می‌خواهد از حضور حسنین علیهما السلام نام ببرد از «فیما یقال» که به زمان حال و به صورت مجهول اشاره دارد استفاده می‌کند. یعنی بخش ابتدایی روایت را کسانی که در گذشته می‌زیستند گفته‌اند ولی آن قسمت که به حضور حسنین علیهما السلام اشاره دارد را حتی آن قدیمی‌ها هم نگفته‌اند! بلکه افراد نامعلومی این روزها چنین ادعایی را مطرح می‌کنند که حسن و حسین علیهما السلام هم [احتمالا] در جنگ طبرستان حضور داشته‌اند. این شیوه‌ی نقل، ارزش استنادی گزارش را به شدت کاهش می‌دهد و از نظر متخصصان و دانشمندان رجال و درایه، روایت را از اعتبار ساقط می‌کند.

خلاصه آنکه: بَلاذُری نه خودش در ماجرای فتح طبرستان حضور داشته، نه از کسانی که در آن ماجرا حضور داشتند با واسطه نقل قول کرده، نه مدرکی برای ادعای مطرح شده ارائه نموده، نه خود به جمله‌ی گفته شده باور داشته، نه منابع قدیمی‌تر از او مشارکت حسنین علیهما السلام را در فتح طبرستان قبول داشته‌اند، ... لذا گزارش او مبنی بر حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در فتوحات اعتباری ندارد و استناد به این کلام بَلاذُری توسط دیگران هم به طریق اولی فاقد اعتبار است.[9]

   

منبع دوم: کتاب تاریخ طبری، نوشته‌ی طبری (متوفای 310 ق.)

طبری هم مانند بَلاذُری دویست و اندی سال پس از نبرد طبرستان به دنیا آمده و زمان نگارش کتاب تاریخ طبری، هیچ شاهد زنده‌ای از ماجرای فتح طبرستان در دسترس نداشته است. لذا مجبور بوده برای ثبت ماجرای طبرستان نقل قول‌های افراد مختلف را مورد توجه قرار دهد. اما همانطور که خودش در مقدمه‌ی تاریخ طبری تاکید نموده، رویکردش در نگارش این کتاب، بررسی صحت و سُقم نقل قولها و انتخاب روایت صد در صد صحیح نبوده. بلکه فقط اقوال مختلف و بعضا معارض را جمع‌آوری و ثبت کرده و پذیرش یا ردّ آن را بر عهده‌ی آیندگان گذاشته است.[10] طبری در این باره گفته: «اگر در این کتاب، من خبری از گذشتگان نقل کرده باشم که خواننده آن را ناپذیرفتنی و منکر بیابد، یا شنونده آن را زشت و نامأنوس بشمارد، از این جهت که برای آن وجه و دلیلی بر صحت نمی‌شناسد و معنای حقیقی و قابل قبولی برای آن نمی‌یابد، باید بداند که این اشکال از جانب ما وارد نشده؛ بلکه از جانب برخی از ناقلانی است که آن خبر را به ما رسانده‌اند. و ما نیز آن را تنها به همان صورتی که به ما منتقل شده، نقل و ادا کرده‌ایم»[11]لذا بنا بر اقرار خود طبری و بر خلاف تصور عده‌ای که کتاب تاریخ طبری را مانند وحی مُنزَل، مقدّس می‌پندارند، تاریخ طبری عاری از خطا نیست؛ بلکه نویسنده مسوولیتی در قبال درستی و نادرستی اقوالی که در کتابش ثبت نموده، به عهده نگرفته است.

حال با این آمادگی ذهنی که رویکرد طبری اساسا جمع‌آوریِ نقل‌های لزوما درست نبوده، به بررسی متن مورد نظر درباره‌ی حسنین علیهما السلام و حضورشان در فتوحات ایران در کتاب طبری می‌پردازیم:

"عمر بن شبه به من گفت که علی بن محمد از علی بن مجاهد و او از حنش بن مالک نقل کرد: سعید بن عاص به سال سی‌ام از کوفه به منظور جنگ آهنگ خراسان کرد و حذیفة بن یمان و کسانی از یاران پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله همراهش بودند. حسن و حسین علیهما السلام و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند. عبدالله بن عامر نیز به آهنگ خراسان از بصره در آمد و از سعید پیشی گرفت و در اَبَرشهر منزل کرد..."[12]

بر خلاف بَلاذُری، طبری برای ثبت وقایع طبرستان از عبارات مبهم و مجهولِ «گفته‌اند» و «می‌گویند» استفاده نکرده؛ بلکه گفته این خبر را از عمر بن شبه شنیده که او هم از طریق یک سلسله سه نفره به خبر دست یافته. در ادامه به بررسی سه نفری که عمر بن شبه خبر را به واسطه‌ی ایشان نقل کرده، می‌پردازیم:

اول، علی بن محمد مدائنی: عمر بن شبه به طبری گفته که این روایت را از علی بن محمد (مدائنی) شنیده. ابن عدی (از محدثین بزرگ اهل تسنّن، متوفای 365 ق.) صاحب کتاب «الکامل فی ضعفاء الرجال» در توصیف مدائنی گفته: «در نقل حدیث قوی نیست»[13] این نکته هم حائز اهمیت است که یکی از منابع مهم مدائنی برای نقل اخبار، فردی به نام عوانه بن حکم بوده[14] که بنا به گزارش ابن حجر، این فرد گرایش عثمانی داشته و برای بنی امیه حدیث جعل می‌کرده.[15] همچنین باید به اسحاق بن ابراهیم موصلی اشاره کنیم که مدائنی وابستگی و رابطه‌ی تنگاتنگی با وی داشته تا آنجا که حتی در خانه‌ی او از دنیا رفته.[16] اسحاق از مشهورترین ندیمان خلفای عباسی بود و رابطه‌ی نزدیکی با دستگاه خلافت عباسی داشت.[17] لذا به دلیل حشر و نشر مدائتی با عوانه که جاعل حدیث برای بنی امیه بوده و اسحاق که ندیم خلفای عباسی بوده، در نقل اخبار از مدائنی باید با احتیاط عمل کرد.

دوم، علی بن مجاهد (بن مسلم القاضی الکابلی ): عموم متخصصان و علمای رجال شیعی و سنی، علی بن مجاهد را فردی دروغگو، متروک و جاعل می‌دانند:

-    یحیی بن معین (مورخ و از علمای بزرگ رجالِ اهل تسنن، متوفای 223 ق.)، معتقد بوده علی بن مجاهد هم حدیث را جعل می‌کرده و هم سند حدیث را: «او حدیث جعل می‌کرد و کتابی درباره‌ی جنگها نوشته بود که برای سخنان خود سند جعل می‌کرد»[18]

-    ابن حجر عسقلانی (مورخ و از علمای بزرگ حدیث و فقه سنّی، متوفای 773 ق.) درباره‌اش گفته: «علی بن مجاهد متروک است (حدیثش ترک می‌شود، دور انداخته می‌شود) و بین مشایخِ احمد حنبل، ضعیف‌تر از او در نقل قول نیست»[19]

-    یحیی بن ضریس (از محدثان و مفسران اهل سنت، متوفای 294 ق.)، محمد بن مهران (از عالمان و محدثان اهل سنت، متوفای 239 ق.) و مخلد بن مالک الجمال (از راویان حدیث اهل تسنن، متوفای 241 ق.) به وضوح علی بن مجاهد را «کذاب» خوانده‌اند.[20] [21] [22]

-    صالح بن محمد جزرة (از علما و راویان حدیث اهل سنت، متوفای 293 ق.) علی بن مجاهد را به جابجا کردن احادیث و مهارت بالا در دروغگویی متهم کرده و گفته: «کسی را ندیدم که نسبت به خدا گستاخ‌تر از علی بن مجاهد باشد. احادیث مردم را می‌گرفت و بعضی را بر بعضی دیگر جابجا می‌کرد؛ و کسی را ندیدم که در دروغگویی ماهرتر از او باشد.»[23]

-    عبدالرحمن بن یوسف بن خراش (از محدثان برجسته‌‌ی اهل سنت که به دلیل برخی دیدگاههایش به او نسبت تشیع هم می دهند، متوفای 283 ق.) گفته: «علی بن مجاهد در حدیث بسیار ضعیف است»[24]

-    یعقوب بن شیبه (از فقها و محدثان اهل سنت، متوفای 262 ق.)، روایات علی بن مجاهد را «کثیر المناکیر» یعنی غیر قابل قبول یا بسیار مشکوک دانسته.[25]

-    به عنوان یک نمونه از نظرات علمای شیعه درباره‌ی علی بن مجاهد هم به کلام علامه امینی اشاره می‌کنیم: علامه امینی در کتاب الغدیر فهرستی از راویان کذاب و حدیث‌ساز ذکر کرده که علی بن مجاهد نیز از جمله‌ی آنهاست. علامه امینی درباره‌ی او می‌گوید: «علی بن مجاهد که تا سال 182 زنده بوده است؛ دروغگو و جعل کننده‌ی هم حدیث و هم سند است.»[26]

سوم، حنش بن مالک: حنش بن مالک که اصل ماجرا از او نقل شده، در نظر دانشمندان رجالی، فردی مجهول (ناشناس) است. در علم رجال، اساسا اگر راویِ روایتی مجهول باشد، آن روایت را از درجه‌ی اعتبار ساقط می‌دانند.

بدین ترتیب نتیجه می‌گیریم راویان روایت طبری، همگی مشکلاتی چون ضعف در نقل حدیث، شهره به دروغگویی و متروک و مجهول بودن را در پرونده‌ی خود دارند و همین مشکل سندی باعث شده نقل طبری حتی نزد مورخان و متخصصان رجالیِ اهل سنت هم فاقد اعتبار باشد. مضافا بر اینکه در سلسله روات طبری، از علی بن مجاهد که روایت را برای مدائنی تعریف کرده تا حنش بن مالک که راوی ماجرای طبرستان بوده، حدودا یک قرن و نیم فاصله است و با توجه به تاریخ حیات این دو، نقل مستقیمِ علی بن مجاهد از حنش امکان‌پذیر نیست؛ بنابراین در سلسله سند موجود، دست کم یک یا چند واسطه میان آن دو جا افتاده است. لذا روایت طبری، علاوه بر مشکلات ضعف سند و دروغگویی راوی و مجهول بودن گوینده‌ی اصلی، منقطع و ناقص هم هست. یعنی یک یا چند واسطه در این بین حذف شده‌اند که در علم رجال به چنین مشکلی «مرسل» گفته می‌شود. روایات مرسل جزو روایات ضعیف دسته‌بندی می‌شوند.

همانطور که پیشتر اشاره شد، مورخان دیگری که به موضوع حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان پرداخته‌اند، به عنوان سند و مدرک به طبری ارجاع داده‌اند. مثلا ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ»[27] یا ابن کثیر در «البدایة و النهایة»[28] یا کلاعی اندلسی در «الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله»[29] یا ابن خلدون در «تاریخ ابن خلدون»[30] یا ابن جوزی در «المنتظم»[31] و تعداد دیگری از مورخین همگی به روایت طبری استناد کرده‌اند. حال که ثابت شد به دلیل کذاب بودن و مجهول بودن و مرسل بودن رواتِ روایتی که طبری در کتاب تاریخش نقل کرده، خبر حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات فاقد اعتبار است، بدیهی است روایت مذکور، در سایر آثاری که به طبری استناد نموده‌اند هم اعتباری ندارد.

پس از آنکه از نظر سندی، دو روایت بَلاذُری و طبری را - به عنوان تنها منابع متقدم که حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان را گزارش کرده‌اند - بررسی نمودیم و نشان دادیم که هر دوی آنها فاقد اعتبارند و حتی خود بَلاذُری و طبری هم نقل‌های مذکور را تایید نکرده‌اند، اکنون در ادامه، این گزارش‌ها را از نظر محتوایی نیز بررسی خواهیم نمود:

   

نقد محتوایی:

شواهد متعددی وجود دارد که فارغ از بحث اشکالات اِسنادی و رجالیِ دو روایت بَلاذُری و طبری، جعلی بودن ماجرای حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات را تایید می‌کند. ما از میان همه‌ی آن شواهد و قرائن، به سه نمونه اشاره می‌کنیم:

-   عدم نقل گزارش توسط مورخان قدیمی‌تر یا هم عصر طبری و بَلاذُری و عدم استناد حاکمان اموی به حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات:

همانطور که ابتدای پاسخ به شبهه اشاره کردیم حسنین علیهما السلام به عنوان یادگاران محبوب رسول خاتم و سرور جوانان اهل بهشت و ابنای حاضر در مباهله و دو تن از پنج تن آل عبا و ... جایگاه ویژه‌ای نزد مسلمانان داشتند و حرکات و رفتارشان مورد توجه ویژه‌ی مردم بود. لذا شخصیت عادی محسوب نمی‌شدند که حضورشان در ماجراهای مهمی مثل فتوحات نادیده انگاشته شود و تاریخ‌نگاران از ثبت نام ایشان به سادگی چشم بپوشند. اما هیچ ردّی از ایشان در آثار تاریخ‌نگاران و نویسندگانِ کتب و منابع تاریخیِ قدیمی‌تر یا حتی هم عصرِ بَلاذُری و طبری در بحث حضور در فتوحات دیده نمی‌شود. در حالی که منطقا باید در گزارش‌های مورخین متقدم همچون خلیفة بن خیاط (متوفای 240 ق.) در تاریخ خلیفة یا احمد بن اسحاق یعقوبی (متوفای 284 ق.) در تاریخ یعقوبی ذیل ماجرای طبرستان به این موضوع مهم هم پرداخته می‌شد. نه اینکه صرفا دو روایت مخدوش و ضعیف درباره‌ی این ماجرا موجود باشد. ضمن اینکه اگر حسنین علیهما السلام در فتوحات شرکت می‌داشتند، حاکمان اموی برای مشروعیت بخشیدن به فتوحات خود حتما از آن استفاده می‌کردند. عدم استناد ایشان در کنار عدم ثبت ماجرا توسط مورخان مورد وثوق کهن، می‌تواند نشانه‌ی مهمی از جعلی بودن خبر حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات باشد.

نکته‌ی جالب‌تر این که: حتی خود طبری چند سطر بعد از آنکه روایت مذکور درباره‌ی حضور حسنین علیهما السلام در سپاه سعید بن عاص را نقل کرده، گزارش دیگری را دقیقا از همان سلسله راویان آورده که این بار نامی از حسنین علیهما السلام دیده نمی‌شود:

"عمر بن شبه به من گفت که علی بن محمد از علی بن مجاهد و او از حنش بن مالک تغلبی نقل کرد: سعید به سال سی‌ام آهنگ جنگ کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت. عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو بن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند. کافری که خدمت آنها را می‌کرد گفت که سفره را پیش آنها می‌بردم و چون می‌خوردند دستور می‌دادند که آن را می‌تکاندم و می‌آویختم و چون شب می‌شد باقیمانده را به من می‌دادند ..."[32]

این تناقض آشکار که دو گزارش متفاوت درباره‌ی یک ماجرا از راویان ثابت با سلسله اسناد یکسان نقل شده، محققان را بیش از پیش به این جمع‌بندی می‌رساند که ادعای حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات را نپذیرند.

-   اکراه و امتناع امیر مومنان از به خطر انداختن جان حسنین علیهما السلام در جنگ‌های داخلی:

پس از عثمان، دوران خلافت امیر مومنان علی علیه السلام آغاز شد که پنج سال به طول انجامید. در طول این پنج سال، امیر مومنان جریان فتوحات را متوقف نمود. با وجود توقف جنگ‌های اعراب مسلمان با غیر مسلمانان، چند جنگ داخلی در بین مسلمانان رخ داد. خود امیر مومنان که در هیچکدام از جنگها و فتوحات دوران خلفا شرکت نکرده بود،[33] در جنگهای داخلیِ دوران خلافتش حاضر شد؛ اما تا جای ممکن به حسنین علیهما السلام اجازه‌ی نبرد در آن جنگها را نداد. مثلا نقل شده که در جنگ صفین، امیر مومنان، یکی از فرزندان‌ خود به نام محمد حنفیه را که از حسنین علیهما السلام کوچکتر بود، سه بار پشت هم به میدان فرستاد ولی به امام حسن و امام حسین علیهما السلام اجازه‌ی نبرد نداد. وقتی محمد حنفیه علت را جویا شد، امیر مومنان فرمود: «عزیزم، چون تو پسر من هستی ولی حسن و حسین فرزندان رسول خدا هستند. آیا نباید در حفظ آنها بکوشم؟».[34]در روایت دیگری آمده که در یکی از روزهای جنگ صفین، امیر مومنان متوجهِ امام حسن علیه السلام که آماده‌ی رفتن به نبرد بوده، شد؛ پس به حاضرین فرمود: «از طرف من جلوی آن جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو، نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قطع شود.»[35] با چنین حساسیت و اکراهی از سوی امیر مومنان نسبت به حضور حسنین علیهما السلام در نبردهایی که زیر نظر پیشوای عادلی همچون خودش صورت می‌گرفت، چگونه بپذیریم که به حضور ایشان در معرکه‌ای که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقاد خویش رقم می‌خورده، رضایت داده و جان امامان آینده را به خطر انداخته باشد؟! آن هم در زمانی که حسنین علیهما السلام جوان‌تر و شاید آسیب‌پذیرتر از دوران خلافت امیر مومنان بوده‌اند!

-   فرمانده‌ی سپاه مسلمین در فتح طبرستان، دشمن دیرینه‌ی امیر مومنان و اعتراضات جدی امیر مومنان نسبت به اقدامات وی:

دلیل مهم بعدی برای نپذیرفتن ادعای حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان این است که: فرمانده‌ی سپاه مسلمین در فتح طبرستان فردی به نام سعید بن عاص از تبار بنی‌امیه و از دشمنان امیر مومنان بود. فارغ از بحث دشمنی دیرینه‌ی بنی امیه با بنی هاشم، امیر مومنان پدر سعید بن عاص را که از مشرکان قریش بود، در جنگ بدر به هلاکت رسانده بود.[36] این دشمنی آنقدر عمیق و آشکار بود که وقتی امیر مومنان به خلافت رسید، سعید بن عاص از بیعت اولیه با ایشان، خودداری نمود.[37] امیر مومنان هم بارها نسبت به اقدامات و جنایات سعید بن عاص و چند نفر دیگر از کارگزاران عثمان، به خلیفه‌ی سوم اعتراض کرده بود.[38] حال با این تفاصیل چگونه امیر مومنان راضی شده تنها یادگاران رسول رحمت و امامان پس از خودش را تحت فرماندهی شخصی همچون سعید بن عاص که هم دشمنی‌اش با امیر مومنان آشکار بود و هم امیر مومنان به اقدامات و رفتار او نقد جدی داشت به جنگ بفرستد؟!

درباره‌ی ردّ ادعای حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم در نقد اسنادی و هم در نقد محتوایی بیش از اینها می‌توان سخن گفت. اما ما به همین مقدار اکتفا می‌کنیم و علاقمندان به مطالعه‌ی بیشتر در این موضوع را به آثار زیر ارجاع می‌دهیم:

-    «تحلیلی از زندگانی امام مجتبی علیه السلام» نوشته‌ی علامه جعفر مرتضی عاملی. نویسنده در 35 صفحه تمام اخبار مربوط به حضور حسنین علیهم السلام در فتوحات را نقل و سپس آنها را رد کرده است.

-    «موسوعه عبدالله بن عباس» نوشته‌ی علامه سید محمد مهدی خِرسان. نویسنده در جلد دوم کتاب، بیشتر از منظر محتوایی روایت حضور حسنین در فتح طبرستان را نقد کرده است.

-    «نقد و بررسی منابع تاریخی فتوح در سه قرن اول هجری با رویکرد فتوح ایران» نوشته‌ی دکتر حسین عزیزی. نویسنده در این کتاب به این موضوع می‌پردازد که اساسا اخبار فتوحات اخبار مشکوکی هستند و رجالی که اخبار را روایت کرده‌اند، دارای انگیزه‌های سیاسی خاصی بوده‌اند و قاضیان و کاتبان در نوشتن این تاریخ‌نگاری ها نقش اساسی داشته‌اند ...

   

جمع‌بندی

به طور کلی در پاسخ به شبهات،

-    در مرحله‌ی نخست از کسی که شبهه را مطرح کرده، مدرک و سند دقیق و مورد وثوق بخواهید. در اینستا دیده‌ام و در تلگرام خوانده‌ام و همه می‌گویند و شبکه فلان اعلام کرده و ... سند محسوب نمی‌شود.

-    در مرحله‌ی دوم اصل سند ادعا شده را دقیقا بررسی کنید. به ترجمه یا عبارات منقطع از منبع مذکور اعتماد نکنید.

-    اگر خودتان متوجه پاسخ شبهه نشدید و نتوانستید چالش را حل کنید، قبل از آنکه ادعای مطرح شده را بپذیرید از یک متخصص راهنمایی بگیرید. (اگر دوست داشتید می‌توانید سوال‌تان را با ما در میان بگذارید)

درباره‌ی شبهه‌ی حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات:

-    امام حسن علیه السلام متولد سال 3 هجری و امام حسین علیه السلام متولد سال 4 هجری هستند. در فتوحات زمان ابوبکر، حدودا 8 و 7 ساله بوده‌اند و در اوج فتوحات اعراب که زمان عمر رخ داد، مثل نبرد قادسیه زیر 15 سال داشتند.

-    هیچ منبع متقدم و کهن شیعی حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در فتوحات را مطرح نکرده است.

-    در میان منابع اهل سنت تنها و تنها دو گزارش از حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات نقل شده که آن هم به فتح طبرستان مرتبط است.

-    مورخان و نویسندگان دیگر که همراهی امام حسن و امام حسین علیهما السلام در سپاه اعراب علیه ایرانیان را مدعی شده‌اند به همان دو گزارش استناد نموده‌اند. هزار هزار نفر هم این ماجرا را از دو منبع مذکور نقل کنند، معنایش گزارش‌های متعدد از حضور حسنین نمی‌شود. بلکه گزارش اصلی همچنان دو مورد است و مابقی آن را رونویسی کرده‌اند.

-    هیچ کدام از نویسندگانِ آن دو منبع در زمان فتح طبرستان به دنیا نیامده بودند. لذا آنچه در کتاب‌شان آورده‌اند، مشاهدات خودشان نبوده. هیچ شاهد زنده‌ای هم پس از دو قرن در دسترس‌شان نبوده. پس هر خبری در مورد فتح طبرستان از هر کسی می‌شنیدند جمع آوری و ثبت کردند، بی آنکه به صحت و سُقم خبر کاری داشته باشند. خودشان هم به این مسئله اقرار کرده‌اند.

-    یکی از آن دو منبع، کتاب «فتوح البلدان» بَلاذُری است که اساسا نویسنده، هیچ مدرک و سند و نام و نشانی از گویندگانِ روایت مورد نظر نیاورده و با گفتن عبارات «گفته‌اند» و «می‌گویند» مسوولیت صحّت و سُقم خبر را از دوش خود برداشته و حتی تلویحا تردیدش را نسبت به حقیقت داشتن موضوع حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان اقرار نموده است. نزد محدثین چنین روایاتی که گوینده‌شان مشخص نباشد فاقد اعتبارند.

-    منبع دوم، کتاب «تاریخ طبری» است. رویکرد طبری در نگارش کتاب تاریخش بررسی صحت گفته‌های راویان و سپس انتخاب اخبار صد در صد درست نبوده؛ او اقوال مختلف و بعضا معارض را در کتابش جمع آوری نموده و پذیرش یا ردّ آن را به آیندگان واگذار کرده. لذا به اشکالات اِسنادیِ روایتِ حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان، توجه ننموده است.

O    مهمترین اِشکالِ روایت طبری مربوط به وجود شخصی به نام علی بن مجاهد در سلسله اسناد روایت کنندگانِ خبر است. علی بن مجاهد از نظر مورخان و دانشمندان علم رجالِ شیعی و سنی، فردی دروغگو، متروک و غیر قابل اعتماد است که نقل قول‌هایش باید رها شود و هیچ استنادی به گفته‌های او معتبر نیست. او، هم روایت جعل می‌کرده و هم برای روایاتش سند سازی می‌نموده. اساسا گزارش حضور حسنین علیهما السلام تنها توسط همین فرد نقل شده و جز او هیچ کس دیگری چنین ادعایی را مطرح نکرده.

O    علی بن مجاهد حدود دو قرن بعد از فتح طبرستان به دنیا آمده و به همین دلیل نقل ماجرای حسنین علیهما السلام را به فرد مجهول‌الهویه‌ای به نام حنش بن مالک که مثلا در زمان فتح طبرستان می‌زیسته، نسبت داده. مجهول بودن یک نفر از سلسله روات باعث بی اعتبار شدن روایت می‌شود، چه برسد به اینکه آن راویِ مجهول، همان کسی باشد که اصل ماجرا از زبان او به بقیه رسیده!

O   حتی اگر علی بن مجاهد دروغگو نبود – که بی تردید دروغگوست - و حنش بن مالک هم مجهول نبود – که مجهول است - ، باز هم سلسله اسناد طبری مشکل جدی داشت؛ چراکه بین علی بن مجاهد و حنش بن مالک بیش از دویست سال فاصله است. چطور ممکن است علی بن مجاهد ماجرا را بدون واسطه و شخصا از زبان حنش بن مالک شنیده باشد؟ لذا در بهترین حالت، سلسله روات طبری ناقص آمده و معلوم نیست بین این دو نفر چه کسانی خبر را به نفر بعدی رسانده‌اند. به روایاتی که سلسله راویانش ناقص و منفصل باشد و نام یک یا چند راویِ آن حذف شده باشد، اصطلاحا مُرسَل می‌گویند و روایتی که اینگونه نقل شده باشد را ضعیف می‌پندارند.

-    حسنین علیهما السلام جایگاه ویژه‌ای نزد مسلمانان داشتند و چنانچه در ماجراهای مهمی همچون فتوحات حضور داشتند، حتما گزارش‌های متعدد از افراد مختلف در این باره ثبت می‌شد. اما به جز همان دو گزارشِ مذکور، هیچکدام از نویسندگان و تاریخ‌نگاران قدیمی‌تر و یا هم عصرِ بَلاذُری و طبری به این موضوع اشاره نکرده‌اند. چرا؟ چون اساسا چنین موضوعی حقیقت نداشته.

-    حاکمان اموی می‌توانستند از خبر مشارکت حسنین علیهما السلام در فتوحات برای مشروعیت بخشیدن به فتوحات خود، استفاده‌ی بسیار ببرند؛ اما در این باره کلامی نگفته‌اند. این نکته هم نشانه‌ی دیگری از کذب بودن خبر است.

-    طبری گزارش دومی از ماجرای فتح طبرستان در کتابش دارد که با آنکه سلسله روات با راویان گزارش اول یکی است، اما نامی از حسنین علیهما السلام به عنوان حاضران در سپاه برده نشده.

-    امیر مومنان حتی در زمان خلافت خودش و در جنگ‌های داخلی که تحت زعامت ایشان رخ می‌داد از جنگیدن حسنین علیهما السلام ممانعت می‌کرد تا جان‌شان به عنوان تنها یادگاران رسول خاتم و امامان بعدی به خطر نیفتد. با این حساب چگونه با حضور ایشان در فتوحات موافقت کرده؟ آن هم زمانی که حسنین علیهما السلام جوان‌تر و آسیب‌پذیرتر بوده‌اند!

-    طبق روایت بَلاذُری و طبری، فرمانده‌ی حسنین علیهما السلام در نبرد طبرستان سعید بن عاص از دشمنان امیر مومنان بوده. آیا منطقی است امیر مومنان تنها یادگاران رسول رحمت و امامان پس از خود را دست سعید بن عاصی بسپرد که بارها خودش از رفتار و جنایات او به عثمان اعتراض کرده؟

-    روایت بَلاذُری و طبری، هم از نظر اِسنادی و هم از جهت محتوایی اشکالات جدی متعدد دارد و فاقد اعتبار است. لذا هر کسی که ادعای حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات ایران را به نقل از بَلاذُری و طبری مطرح کرده نیز ادعایش نامعتبر است.

www.mohammadivu.org.MOHR

 

    

    

    

    

    

    


[1] امام حسن علیه السلام متولد سال 3 هجری و امام حسین علیه السلام متولد سال 4 هجری هستند. اوج جنگهای اعراب با ایرانیان در اواسط خلافت عمر رخ داد. از آنجا که عمر در سال 13 هجری به خلافت رسید، حسنین علیهماالسلام در زمان اوج جنگها و فتوحات نوجوان بوده‌اند. به عنوان نمونه در نبرد قادسیه که سال 14 هجری رخ داد، امام حسن 11 سال و امام حسین 10 سال داشتند.

[2]پس از پیامبر و ماجرای سقیفه، برخی قبایل، از اسلام دست کشیدند و مرتد شدند. به عنوان نمونه، بزرگ قبیله بنی اسد (طُلَیحة بن خُوَیلد اسدی) ادعای پیامبری کرد و اکثریت افراد قبیله بنی اسد نیز از مسلمانی دست شستند و پیرو او شدند. و یا قبیله بنی حنیفه در حمایت از پیامبریِ دروغینِ مُسَیلمه کذّاب مرتد شدند: الردة (نوشته‌ی واقدی)، 1410 ق، ص 49 و 50. عده‌ای هم با آنکه همچنان اسلام را قبول داشتند، از پرداخت زکات به ابوبکر خودداری می‌کردند. مانند مالک بن نُوَیره و قبیله‌اش که اساسا ابوبکر را به جانشینیِ رسول خدا قبول نداشتند: تاریخ خلفا (نوشته‌ی رسول جعفریان)، 1380 ش، ج 2، ص 32. ابوبکر این عده را هم جزو مرتدین اعلام کرد و لشکری از مسلمانان را به رهبری فرماندهانی همچون خالد بن ولید، عکرمة بن ابی جهل و خالد بن سعید بن عاص به جنگ با اهل رِدَّة یا همان مرتدین فرستاد: تجارب الأمم و تعاقب الهمم (نوشته‌ی مسکویه رازی)، تحقیق سید کسروی حسن، دارالکتب العلمیة لبنان، ج 1، ص 181 و 182.

[3]زرین‌کوب در کتاب «تاریخ ایران بعد از اسلام» می‌نویسد: "سبب آمدن خالد به عراق، چنان که از تأمل در قرائن برمی‌آید، تنبیه اعراب عراق و هم‌پیمانان اهل رده بوده است؛ لیکن ناچار منتهی به تصادم با لشکریان ایران شده و جنگ‌ها و فتح‌های اسلام از آن میان پدید آمده است": تاریخ ایران بعد از اسلام (نوشته‌ی زرین‌کوب)، ص 295. ؛ در «تجارب الأمم» هم، چنین آمده: "ثمَّ ندب أهلَ الرِّدَّةِ، وأذِنَ لهُم في الغَزو، ورمى بهم العِراق والشام. فقدِمَ المثنّى قبلَ أبي عُبيد بنصفِ شَهرِ، ونزلَ خَفَانَ لئلا يُؤْتِي مِن خَلْفِهِ بِشَيْءٍ یكرهُه. وكتب رُستَمُ إلى دَهاقين السَّوادِ: أن يثوروا بالمسلمين. ودَسٌ في كُلِّ رُستاقٍ رَجُلاً ليثور بأهله..." یعنی: سپس مرتدین را به جنگ فراخواند و آنان را به سوی عراق و شام روانه ساخت... رستم به دهقانانِ سواد نوشت که علیه مسلمانان بشورند و در هر رستاق مردی را پنهانی گماشت تا مردم آن ناحیه را به شورش وا دارد: تجارب الأمم و تعاقب الهمم، (نوشته‌ی مسکویه رازی)، تحقیق سید کسروی حسن، دارالکتب العلمیة لبنان، ج 1، ص 199.

[4] ابوبکر، سال 11 هجری به خلافت رسید و مدت خلافتش 2 سال بود. از آنجا که امام حسن علیه السلام متولد سال 3 هجری و امام حسین علیه السلام متولد سال 4 هجری بودند در زمان خلافت ابوبکر، حسنین علیهما السلام 7، 8 ساله بوده‌اند.

[5]فقط بَلاذُری در کتاب «فتوح البلدان» و طبری در کتاب «تاریخ الرسل و الملوک» مشهور به «تاریخ طبری» موضوع حضور حسنین علیهما السلام را مطرح کرده‌اند و دیگران چه نویسندگانِ بعدیِ اهل سنت و چه اندک نویسندگان متأخر شیعه، همان گزارش بَلاذُری و طبری را منشأ سخن خود گرفته‌اند. پس حتی اگر هزار کتاب دیگر هم ادعای حضور حسنین علیهما السلام را مطرح کرده باشند ولی به همان دو منبع اولیه ارجاع داده باشند، معنایش این نمی‌شود که گزارش‌های متعدد و منابع بیشماری در تایید حضور حسنین علیهما السلام در فتوحات وجود دارد. بلکه همچنان فقط دو گزارش وجود دارد.

[6] به عنوان نمونه ابن جوزی در «المنتظم» چنین گفته: "و ذلك أنه خرج من الكوفة يريد خراسان و معه حذيفة بن اليمان و ناس من أصحاب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم، و معه الحسن، و الحسين، و عبد اللَّه بن عباس، و عبد اللَّه بن عمر، و عمرو بن العاص، و عبد اللَّه بن الزبير. و خرج عبد اللَّه بن عامر من البصرة يريد خراسان، ففعل كل واحد منهما فعلا حسنا في البلاد من قتل و صلح.": المنتظم، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، چاپ 1992 م. دارالکتب العلمیه بیروت، ج ۵، ص ۷. و سپس به عنوان مدرک به تاریخ طبری، ج 4، ص 269 ارجاع داده که یکی از همان دو منبع مذکور است. ؛ و یا ابن اثیر که بدون ارائه‌ی مدرک، حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان را مدعی شده (الکامل فی التاریخ، تحقیق: ابوالفدا عبدالله القاضی، ج 3، ص 6.) در مقدمه‌ی کتابش تصریح نموده که منبع اصلی نوشتار وی، کتاب طبری بوده است. ؛ کلاعی هم ضمن اشاره به حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان، تاکید کرده مطالبش را از طبری نقل کرده (الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله، ج 4، ص 444.) ؛ ابن کثیر همه‌ی وقایع مربوط به فتوحات را از طبری نقل کرده: (البدایة و النهایة، تحقیق: مکتب تحقیق التراث، ج 7، ص 174.) ؛ ابن خلدون در کتابش به ماجرای فتح طبرستان و حضور حسنین علیهما السلام اشاره کرده (تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 153.) اما مانند ابن اثیر نامی از منابع روایت حضور حسنین علیهما السلام نیاورده؛ در عوض، در پایان بحث خلفا و فتوحات و جنگها، به صراحت اعلام کرده این مطالب را از کتاب طبری نقل نموده است.

[7]یعنی خلیفه سوم

[8] "قالوا: ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصی بن سعيد بن العاصی ابن أمية الكوفة فى سنة تسع و عشرین فكتب مرزبان طوس إليه وإلى عبد الله بن عامر بن کریز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس وهو على البصرة یدعوهما إلى خراسان على أن یملكه عليها أیهما غلب و ظفر فخرج ابن عامر یریدها و خرج سعيد فسبقه ابن عامر فغزا سعيد طبرستان، و معه فى غزاته فيما یقال الحسن و الحسين ابنا على بن أبى طالب علیهم السلام، و قيلأیضا أن سعيدا غزا طبرستان بغير کتان أتاه من أحد وقصد إليها من الكوفة والله أعلم": فتوح البلدان، چاپ 1988 م. دار و مکتبة الهلال بیروت، ص 326.

[9]به عنوان یک نمونه‌ی تأسف‌برانگیز و سهل‌انگارانه از ارجاع دیگران به کلام بی مدرک و نامعتبر بَلاذُری می‌توان به کتاب «زندگانی امام حسین» نوشته‌ی زین العابدین رهنما (متوفای 1368 هجری شمسی) اشاره کرد که در سالهای اخیر فراوان به آن استناد می‌شود. رهنما در کتاب خود نوشته: "در سال سی‌ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافت عثمان سعید العاص، آن فرمانده ماجراجوی عرب را با نیروی تازه نفس از کوفه به سوی طبرستان فرستاد. دو فرزند علی علیه السلام امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم به سمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای هر خاندان مسلمان وظیفه و شعاری به شمار می‌آمد، زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند": زندگانی امام حسین، (چاپ 1349)، ج 2، ص 326. رهنما به عنوان منبع کلامش، در پایین همان صفحه، فتوح البلدان بَلاذُری را نام برده است. همانطور که در ابتدای پاسخ به شبهه گفته شد، هیچ کتاب و منبع شیعی متقدم و دسته اولی از حضور حسنین در فتوحات سخنی نگفته‌اند و این موضوع را قبول نداشته‌اند. اما در سال‌های اخیر برخی شیعیان همچون زین‌العابدین رهنما خطای اهل سنت را تکرار کرده، از سر سهل‌انگاری به منابع فاقد اعتبار ایشان درباره‌ی مشارکت حسنین علیهما السلام در فتوحات استناد کرده‌اند.

[10] "إذ کان العلم بما کان من اخبار الماضین، و ما هو کائن من أنباء الحادثین، غیر واصل الی من لم یشاهدهم و لم یدرک زمانهم، الا باخبار المخبرین، و نقل الناقلین، دون الاستخراج بالعقول، و الاستنباط بفکر النفوس فما یکن فی کتابی هذا من خبر ذکرناه عن بعض الماضین مما یستنکره قارئه، او یستشنعه سامعه، من اجل انه لم یعرف له وجها فی الصحة، و لا معنی فی الحقیقة، فلیعلم انه لم یؤت فی ذلک من قبلنا، و انما اتی من قبل بعض ناقلیه إلینا، و انا انما أدینا ذلک علی نحو ما ادی إلینا" یعنی: آگاهی از اخبار و گزارش‌های گذشتگان، و نیز دانستن آنچه از رویدادها و اخبار آینده رخ خواهد داد، برای کسی که آنها را ندیده و زمانه‌ی آنها را درک نکرده، جز از طریق گزارشِ گزارشگران و نقل ناقلان حاصل نمی‌شود؛ نه از راه استخراج و استنباط عقلی و نه از طریق اندیشه و تأمل ذهنی. بنابراین، اگر در این کتاب من خبری از گذشتگان نقل کرده باشم که خواننده آن را ناپذیرفتنی و منکر بیابد، یا شنونده آن را زشت و نامأنوس بشمارد، از این جهت که برای آن وجه و دلیلی بر صحت نمی‌شناسد و معنای حقیقی و قابل قبولی برای آن نمی‌یابد، باید بداند که این اشکال از جانب ما وارد نشده؛ بلکه از جانب برخی از ناقلانی است که آن خبر را به ما رسانده‌اند. و ما نیز آن را تنها به همان صورتی که به ما منتقل شده، نقل و ادا کرده‌ایم: تاریخ طبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ 1967 م. روائع التراث العربی بیروت، ج 1، ص 8.

[11] همان.

[12]"حدثنی عمر بن شبه، قال: حدثنی علی بن محمد، عن علی بن مجاهد، عن حنش بن مالک، قال: غزا سعید بن العاص من الکوفه سنه ثلاثین یرید خراسان، و معه حذیفة بن الیمان و ناس من اصحاب رسول الله ص، و معه الحسن و الحسین و عبد الله بن عباس و عبد الله ابن عمر و عبد الله بن عمرو بن العاص و عبد الله بن الزبیر، و خرج عبد الله ابن عامر من البصره یرید خراسان، فسبق سعیدا و نزل ابرشهر": تاریخ طبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ 1967 م. روائع التراث العربی بیروت، ج 4، ص 269.

[13]"لیس بالقوی فی الحدیث": الکامل فی ضعفاء الرجال، چاپ 1418 م. دارالکتب العلمیه بیروت، ج 6، ص 363.

[14] ابن حجر درباره‌ی عوانه گفته: "و هو کثیر الروایة عن التابعین، قلّ إن روی حدیثاً مسنداً، و أکثر المدائنی عنه" یعنی: او از تابعین (کسانی که رسول خاتم را ندیده بودند و پس از ایشان مسلمان شده بودند اما اصحاب رسول خدا را دیده بودند) بسیار حدیث نقل می‌کرد و کمتر حدیث مسند می‌گفت و بیشترین روایت مدائنی از او بود: لسان المیزان، ج 4، ص 386، شماره 1167.

[15] ابن حجر درباره‌ی عوانه گفته: "انه کان عثمانیاً، فکان یضع الأخبار لبنی أمیة" یعنی: عثمانی بود و برای بنی امیه حدیث جعل می‌کرد: همان.

[16]ذهبی درباره‌ی مدائنی گفته: "مات فی دار إسحاق الموصلی، کان منقطعاً إلیه" یعنی: در خانه‌ی اسحاق موصلی از دنیا رفت و وابستگی و ارتباط بسیار نزدیکی با او داشت: سیر اعلام النبلاء، ج 10، ذیل مدائنی، ص 402. ؛ ابن حجر هم در لسان المیزان به همین موضوع اشاره کرده است: لسان المیزان، ج 4، ص 291، شماره 689.

[17] یاقوت حموی گفته: "و کان إسحاق بن ابراهیم موصلی ندیم الخلفاء و نادرة زمانه" یعنی: اسحاق بن ابراهیم موصلی ندیم خلفا و یگانه‌ی زمانش بود: معجم الأدباء، ج 6، ذیل اسحاق بن ابراهیم الموصلی. همچنین اینطور نوشته: "و کان المأمون یقول: لو لا ما سبق لإسحاق علی ألسنة الناس، و شُهِر به من الغناء عندهم، لولیته القضاء ..." یعنی: مأمون می‌گفت: اگر اسحاق سر زبان ها نبفتاده بود و به آوازخوانی مشهور نبود، او را در حضور خودم به قضاوت منصوب می‌کردم: همان. ؛ ابوالفرج اصفهانی هم، چنین نوشته: "فإذا إسحاق جالس فی صف الندماء لا یخرج منه، فإذا أمره الواثقأن یغنی خرج عن صفهم قلیلا" یعنی: دیدم اسحاق در صف ندیمان نشسته و از آن صف خارج نمی‌شود. هنگامی که واثق به او دستور آواز خواندن می‌داد، اندکی از صف بیرون می‌آمد: الأغانی، ج 5، ص 296.

[18] خطیب بغدادی در کتابش از قول یحیی بن معین نوشته: "کان یضع الحدیث، و کان صنف کتاب المغازی فکان یضع لکلامه إسنادا" یعنی: او حدیث جعل می‌کرد و کتابی درباره‌ی جنگها نوشته بود که برای سخنان خود سند جعل می‌کرد:تاریخ بغداد، ج 12، ذیل «علی بن مجاهد بن مسلم بن رفیع، أبو مجاهد الرازی، یعرف بابن الکابلی»، ص 106 و 107. ؛ ابن حجر هم شبیه همین مضمون را از قول یحیی بن معین نقل کرده: "و قال صالح بن محمد: سمعت یحیی بن معین سئل عن علی بن مجاهد فقال: کان یضع الحدیث، و کان صنف کتاب المغازی فکان یضع للکل إسنادا": تهذیب التهذیب، ج 7، ص 330.

[19] "علی بن مجاهد بن مسلم القاضی، الکابلی: متروک، و لیس فی شیوخ أحمد أضعف منه": تقریب التهذیب، چاپ 1406 ق. دارالرشید دمشق، ص 405، شماره 4790.

[20] "قال یحیی بن الضریس: کذاب": تهذیب الکمال (مزی)، ج 21، ص 118. ؛ "ورماه یحیی بن الضریس و احمد بن جعفر الجمال الرازیان بالکذب": تاریخ بغداد، ج 12، ذیل «علی بن مجاهد بن مسلم بن رفیع، أبو مجاهد الرازی، یعرف بابن الکابلی»، ص 107.

[21] تهذیب الکمال (مزی)، ج 21، ذیل علی بن مجاهد، ص 118.

[22] همان.

[23] "ما رأیت أحداً أجرأ علی الله منه، کان یأخذ أحادیث الناس، فیقلب بعضها علی بعض، و ما رأیت أحداً أحذق بالکذب منه": همان.

[24] "ضعیف فی الحدیث جداً": همان.

[25] همان.

[26] "395 علی بن مجاهد بن مسلم الکابلی القاضی الرازی کان حیا سنة 182، کذاب یضع الحدیث و یضع لکلامه إسنادا»: الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 5، ص 245.

[27] الکامل فی التاریخ، تحقیق: ابوالفدا عبدالله القاضی، ج 3، ص 6.البته ابن اثیر بدون نام بردن از سند و مدرکی برای ادعایش به حضور حسنین علیهما السلام در فتح طبرستان پرداخته، اما در مقدمه‌ی کتابش تصریح نموده که منبع اصلی نوشتار وی، کتاب طبری بوده است.

[28] البدایة و النهایة، تحقیق: مکتب تحقیق التراث، ج 7، ص 174. ابن کثیر تصریح نموده که همه‌ی وقایع مربوط به فتوحات را از طبری نقل کرده است.

[29] الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله، ج 4، ص 444. کلاعی تاکید کرده مطالبش را از طبری نقل کرده است.

[30] تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 153. ابن خلدون مانند ابن اثیر نامی از منابع روایت حضور حسنین نیاورده اما در پایان بحث خلفا و فتوحات و جنگها، به صراحت اعلام کرده این مطالب را از کتاب طبری نقل نموده است.

[31] "و ذلك أنه خرج من الكوفة يريد خراسان و معه حذيفة بن اليمان و ناس من أصحاب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم، و معه الحسن، و الحسين، و عبد اللَّه بن عباس، و عبد اللَّه بن عمر، و عمرو بن العاص، و عبد اللَّه بن الزبير. و خرج عبد اللَّه بن عامر من البصرة يريد خراسان، ففعل كل واحد منهما فعلا حسنا في البلاد من قتل و صلح.": المنتظم، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، چاپ 1992 م. دارالکتب العلمیه بیروت، ج ۵، ص ۷. و سپس به عنوان مدرک به تاریخ طبری، ج 4، ص 269 ارجاع داده است.

[32] "و حدثنی عمر بن شبه، قال: حدثنا علی بن محمد، قال: أخبرنی علی بن مجاهد، عن حنش بن مالک التغلبی، قال: غزا سعید سنه ثلاثین، فاتی جرجان و طبرستان، معه عبد الله بن العباس و عبد الله بن عمر و ابن الزبیر و عبد الله بن عمرو بن العاص، فحدثنی علج کان یخدمهم قال: کنت أتیتهم بالسفره، فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها و علقتها، فإذا امسوا اعطونی باقیه ...": تاریخ طبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ 1967 م. روائع التراث العربی بیروت، ج 4، ص 270.

[33] خلفا بارها از امیر مومنان خواسته بودند در جنگها و فتوحات، آنها را همراهی کند اما امام قاطعانه پاسخ منفی داده بود. به عنوان نمونه، عثمان در زمان خلافت عمر به نمایندگی از او به مذاکره با امیر مومنان می‌پردازد تا شاید بتواند ایشان را برای حضور در جنگ با ایرانیان قانع کند اما امیر مومنان نپذیرفت: مروج الذهب و معادن الجوهر (مسعودی)، تحقیق شارل پلا، بیرون، ج 1، ص 667. همچنین، طبق منابع اهل تسنن، عمر پیش از آغاز جنگ قادسیه به امیر مومنان پیشنهاد می‌دهد فرماندهی سپاه مسلمانان را ایشان عهده‌دار شود اما امام امتناع و مخالفت می‌کند: همان، ج 2، ص 309 و 310. ذهبی هم برای آنکه این باور شیعیان را که «شمشیر علی علیه السلام اسلام را برافراشت» نقد کرده باشد، به این حقیقت اقرار کرده که: علی علیه السلام پس از پیامبر، نه در جنگ با ایران، نه در جنگ روم و نه در هیچکدام از جنگها و فتوحات دیگرِ دوره‌ی خلفا شرکت نکرد: سیر أعلام النبلاء (ذهبی)، چاپ 1413 ق، ص 540 و 541.

[34]"يَا بُنَيَّ أَنْتَ‏ ابْنِي‏ وَ هَذَانِ‏ ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص أَ فَلَا أَصْوَنُهُمَا": بحارالانوار، ج 45، ص 349.

[35]"امْلِکُوا عَنِّی هَذَا الْغُلاَمَ لاَ یَهُدَّنِی فَإِنَّنِی أَنْفَسُبِهَذَیْنِ یَعْنِی الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِمَاالسَّلاَمُ عَلَی الْمَوْتِ لِئَلاَّ یَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ": نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 207، ص 323. در منابع اهل تسنن نیز به این دلنگرانی و حساسیت امیر مومنان نسبت به حفظ جان حسنین علیهما السلام به عنوان نسل رسول خاتم پرداخته شده است. به عنوان مثال طبری چنین نوشته: "لقد هممت بالاقدام علی القوم، فنظرت الی هذین قد ابتدرانی-یعنی الحسن و الحسین- و نظرت الی هذین قد استقدمانی-یعنی عبد الله بن جعفر و محمد بن علی- فعلمت ان هذین ان هلکا انقطع نسل محمد ص من هذه الامه، فکرهت ذلک، و اشفقت علی هذین ان یهلکا..." یعنی: تصمیم داشتم بر آن جماعت حمله کنم تا اینکه دیدم این دو نفر – یعنی حسن و حسین - پیشاپیش من آمده‌اند و آن دو نفر – یعنی عبدالله بن جعفر و محمد بن علی – مرا به پیش رفتن فرامی خواندند. دانستم اگر این دو کشته شوند، نسل محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم از این امت قطع خواهد شد؛ از این رو این کار را نپسندیدم و بر آن دو بیمناک شدم که مبادا کشته شوند: تاریخ طبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ 1967 م. روائع التراث العربی بیروت، ج 5، ص 61. ؛ ابن ابی الحدید هم چنین گفته: "قيل لمحمد لِمَ يغرر بك أبوك في الحرب و لا يُغَرِّر بالحسن و الحسين ع فقال إنهما عيناه و أنا يمينه فهو يدفع عن عينيه بيمينه‏ كان علي ع يقذف بمحمد في مهالك الحرب و يكف حسنا و حسينا عنها.      و من كلامه في يوم صفين املكوا عني هذين الفتيين أخاف أن ينقطع بهما نسل رسول الله ص‏" یعنی: به محمد [حنفیه] گفتند چرا پدرت تو را به جنگ می‌فرستد ولی حسن و حسین را نمی‌فرستد؟ گفت: آن دو حکم چشمان پدرم را دارند و من حکم دست راست او را دارم. لذا او از چشمانش با دست راستش دفاع می‌کند.    علی علیه السلام محمد را به خطرات جنگ وارد می‌کرد ولی جلوی حسن و حسین را می‌گرفت.      و از کلامش در روز صفین این است که گفت: از طرف من جلوی آن دو جوان را بگیرید که می‌ترسم نسل رسول خدا قطع شود: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 244. سند این روایات را از منابع اهل تسنن هم آوردیم تا مشخص باشد از این مطالب فقط شیعیان باخبر نبوده‌اند؛ بلکه اهل تسنن هم بر حساسیت امیر مومنان روی حسنین علیهما السلام به خوبی واقف بوده و هستند. به عنوان نمونه‌ی دیگر، به روایت دیگری از اهل تسنن اشاره می‌کنیم که نقل کرده‌اند در جریان شورش علیه عثمان، علی بن ابیطالب و فرزندانش سعی در خواباندن شورش داشتند. عثمان که امام حسن علیه السلام را در آن شرایط خطرناک می‌بیند، خطاب به ایشان می‌گوید: "إن أباک الآن لفی أمر عظیم من أمرک فأقسمت علیک لما خرجت إلیه" یعنی: پدرت سخت از جان تو بیم دارد. تو را سوگند می‌دهم که نزد پدرت باز گردی: الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 175.

[36]الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، نوشته‌ی ابو عمر یوسف، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، ج 2، ص 623.

[37]"و بایع الناس إلا ثلاثة من قریش: مروان بن الحکم، و سعید بن العاص، و الولید بن عقبة": تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 178. او در جنگ جمل و صفین شرکت نکرد و نهایتا از سوی معاویه برای حکمرانی مدینه انتخاب شد.

[38]به عنوان نمونه، طبری چنین نوشته: "فقال علی: انی قد کنت کلمتک مره بعد مره، فکل ذلک نخرج فتکلم، و نقول و تقول، و ذلک کله فعل مروان بن الحکم و سعید بن العاص و ابن عامر و معاویه، اطعتهم و عصیتنی" یعنی: علی [به عثمان] گفت: من بارها با تو صحبت کرده‌ام و هر بار به تو توصیه‌هایی نموده‌ام، اما هر بار ما می‌رویم و تو سر خویش می‌گیری. ما می‌گوییم و تو چیز دیگر می‌گویی. به جای گوش دادن به من، به حرف مروان بن حکم، سعید بن عاص، عبدالله بن عامر و معاویه عمل کرده‌ای. از آنها اطاعت کرده‌ای و از من سرپیچی: تاریخ طبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ 1967 م. روائع التراث العربی بیروت، ج 4، ص 358.

   

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

 

به ما بپیوندید: 

instagram twtr fbk telegram Aparat

  

 
امروز:امروز:2462
این هفته:این هفته:18515
در مجموع:در مجموع:9637229
Center
Pagerank